تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
40 از آن پس چنين گفت : « اى مردمان * بدانيد هركس كه هست اين زمان كه زيرك برِ زيركان در جهان * بود مرد پرهيزكار از مهان همان‌ست نادان‌تر از جاهلان * ز دنيى فزونى طلب بىگمان نزاعى كه با من معاويّه كرد * به كار مهى جست از من نبرد نبود از دو صورت برون اين زمان * گر او بُد محقّ يا منم بىگمان 45 گر او بُد « 1 » سزا ، كار دادم به دو * وگر من بُدم چون‌كه بُد گفت‌وگو ز بهر صَلاحِ جهان زين مهى * گرفتم كران دست كردم تهى بُر او شرط كردم كه در راستى * بكوشد نه در كژّى و كاستى نيارد به ياد او نبرد سپاه * نسازد ز مردم در آن بازخواه « 2 » به حرمت كند سوى مردم نظر « 3 » * نگيرد كسى را به جُرم دگر » 50 معاويه را گفت : « هست اين‌چنين ؟ » * « بلى » گفتش آن مهتر دوربين از اين خطبه مردم شدند زو شگفت * بَر او هركسى آفرين برگرفت معاويّه از عمرو رنجيد از اين * كه كارى كنى از برايم گزين كه آنم نيايد به گيتى به كار * چنين ز آن ز مردم شوم شرمسار حسن با همه اهل بيتش به راه * به يثرب شدند زود از آن جايگاه 55 به شهرِ مدينه نشستن گزيد * ز تدبير او فتنه‌ها آرميد و ليكن معاويّه از وى به جان * نمىبود ايمن « 4 » ز كار جهان همى گفت : « تا او بود برقرار * نباشد بزرگىِ ما پايدار » چو بُد كرده پيمان از او آشكار * كشيدن نشايست كين خوار خوار

وفات امير المؤمنين حسن بن على ، رضى اللّه عنهما

زنش جعدهء اشعث قيس را * فريبيد تا گشت كين‌آزما
هامش
( 1 ) ( ب 44 ) . در اصل : كزاو بذ . ( 2 ) ( ب 48 ) . در اصل : ز مردم دران بارخواه . ( 3 ) ( ب 49 ) . در اصل : سوى مردم نطر . ( 4 ) ( ب 56 ) . در اصل : به من بود ايمن .