تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
خداى جهان است كو برقرار * بُد و هست و خواهد بُدن پايدار دلا چون‌كه با تخمهء مصطفى * بديدى چه كرد اين جهان از جفا ؟ 85 تو از چه وفا چشم دارى از او * بترس از جفايش وفا زو مجو ( 305 ) ببُر دل از اين سفله در نيك و بَد * مجو نيكوى زو مكن بَد به خود ز دانش به كُنجِ قناعت نشين * زِ دل مهر آلِ نبى برگزين مگر از پى دولتِ آن سران * دهد رستگارى خدا اندر آن چو مستوفى از مهرشان روز و شب * گشايد به گيتى همه بسته لب 90 خدايا به آزرمشان « 1 » در گناه * مكن زو به حقّ نبى بازخواه به فضلت بَديهاش نيكى شمار * مكن شرمسارش به روزِ شمار نه از دوست دارند هرچيز دوست * پس اين پرگُنه هم نه از قوم اوست گر از امّتى نيستم درخورش * شمارم يكى از سگانِ دَرش درِ شاه از سگ ندارد گزير * مرا آن سگِ درگه خواجه گير 95 سگى كردن از سگ نباشد شگفت * سگى بر سگان خود نبايد گرفت سگى بَر در پادشاهى اگر * سگى كرد يا رب از آن درگذر سگ قومِ اصحاب كهفى دو گام * نهاد از پى نيكوان ، يافت كام مرا كز پى مهرشان روز و شب * گشايم به هركار در بسته لب ز رحمت خداوند بىبهره‌ام « 2 » * نماند ، به رحمت كند شهره‌ام
هامش
( 1 ) ( ب 90 ) . آزرم - ملاحظه . ( 2 ) ( ب 99 ) . در اصل : خذاوند بىبهره هم . مصراع دوم ، در اصل : كند شهره هم ؛ نماند - نگذارد .