درِ صلح زد با معاويّه زين * از او آشتى خواست بگذاشت كين
معاويّه شد ايمن از كارِ او * فرستاد پاسخ به پيشش نكو
ببستند صلحى يك اندر دگر * گشودند از جنگ جُستن كمر
20 به پيمان كه از شهر كوفه ، حسن * به سوى مدينه بَرد انجمن
هرآن كوست از اهل بيتش تمام * كشد سوى آن شهر باز « 1 » او زمام
هرآن چيز در بيت مال عِراق * كنون است او را بود بىنفاق
همان حاصلِ مُلك دارابكرد * به پيشش همه ساله آرند گِرد « 2 »
نگويند لعنت بر ايشان دگر * به هرجا كه باشد مَر آن نامور
25 كه گيرد حسن از خلافت كران * معاويه بندد ميان اندر آن
به مرزى كه مسكن « 3 » بود نامِ آن * به پيمان شدند حاضران هردوان
حسن كرد بيعت بَر او آن زمان * نكردى چنين پيشِ آن مردمان
حسن كرد الزام تا همچنين * بَر او كرد بيعت ، رها كرد كين
و ليكن مسلّم ز شيعه سران « 4 » * ندارند اين بيعت او در آن
30 به سال چل و يك به ماهِ ربيع * معاويه را پايگه شد رفيع
به دو بازگرديد كارِ مهى * از او دستِ آل على شد تهى
در اين وقت سى سال بودى تمام * كه فرموده بُد پيشواى انام :
« پس از من خلافت بود سال سى * از آن پس به ملكى گزيده رسى » ( 304 )
در اين راست شد گفتهء مصطفى * بلى راست گويد رسولِ خدا
35 معاويّه از گفتِ عمرو « 5 » از حسن * يكى خطبهاى خواست بر انجمن
مگر كو نداند سخن گفت از آن * بدانند جهلش از آن مردمان
حقيقت شود همگنان را كه او * نبوده است بَهر خلافت نكو
حسن رفت بر منبرِ مرتضى * ثنا بر خدا كرد و بر مصطفى
به نوعى كه از لفظ و معنىّ آن * ز پاكى شدند خيره آن مردمان
هامش
( 1 ) ( ب 21 ) . در اصل : سوى آن شهريار .
( 2 ) ( ب 23 ) . در پانويس تاريخ گزيده م ، ر ، ديار بكر و فارس آمده است .
( 3 ) ( ب 26 ) . مسكن ، موضعى است نزديك أوانا كنار نهر دجيل ، آنجا كه دير جاثليق است . ( معجم البلدان )
( 4 ) ( ب 29 ) . در اصل : ز سبعه سران .
( 5 ) ( ب 35 ) . عمرو بن عاص .