ولى زين نمىخواست پيدا كند * از اين كار ناموسِ خود بشكند
برِ قيس نامه فرستاد و گفت * رسيد آگهى پيش من از نهفت
كه : « عمّزادهات مسلمه « 1 » بَهر كين * كمر بست و جويد ز ما كين در اين
تو او را رها كردهاى آنچنان * بر او مىشوند گِرد از اين مردمان
630 از آن پيش گردد چنان كار او * كه از وى نشايد شدن جنگجو
به بيعت درآور ورا با سپاه * و گرنه از آن قوم شو رزمخواه »
فرستاد پاسخ به دو قيس و گفت : * « نداريم تشويش از او در نهفت
كه پيمان نهادهست با من چنان * كه تا من بُوم مهتر و مرزبان
نشايد زِ من جستن او را نبرد * نه خصم مرا ياورى نيز كرد
635 اگر بازجنبانم اين فتنه را * به پيكار دارد بر ايشان مرا
به بدخواه ديگر مرا زين سبب * نباشد كمين دسترس در شغب
نبايد نهادن بر اين قوم دست * كه چون گردد از ما دگر خصم پست
خود اينها به فرمان درآرند سر * نبايد شدن خيره پرخاشخر »
على برد از اين كار ايدون گُمان * كه شد قيس با دشمنش يكزبان
640 سخن كز معاويّه آمد بَرش * از اين كار بر قيس شد باورش « 2 »
ورا كرد معزول و بر جاى او * محمّد بدان كشور آورد رو
چو ابن ابو بكر آنجا رسيد * ز دانش در آن قيس فرمان گزيد
به دو شهر بسپرد و گفتش چنين : * « مبادا كه جويى از آن قوم كين
كز آن فتنه بيدار گردد ز خواب * كند كارهاتان سراسر خراب »
645 پس از مصر پيش على شد ز راه * محمّد بماند اندر آن جايگاه
ولى كار نيكو نرفتش ز پيش * چو نيكو نمىكرد تدبيرِ خويش ( 291 )
وز اينرو ز كوفه على با سپاه * بر آهنگ كوشش روان شد به راه
هامش
( 1 ) ( ب 628 ) . منظور : مسلمة بن مخلد انصارى .
( 2 ) ( ب 640 ) . در اصل : كر معاويه ؛ ( مصراع دوم ) : در اصل : شد ياورش .