تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ولى زين نمىخواست پيدا كند * از اين كار ناموسِ خود بشكند برِ قيس نامه فرستاد و گفت * رسيد آگهى پيش من از نهفت كه : « عمّزاده‌ات مسلمه « 1 » بَهر كين * كمر بست و جويد ز ما كين در اين تو او را رها كرده‌اى آن‌چنان * بر او مىشوند گِرد از اين مردمان 630 از آن پيش گردد چنان كار او * كه از وى نشايد شدن جنگجو به بيعت درآور ورا با سپاه * و گرنه از آن قوم شو رزمخواه » فرستاد پاسخ به دو قيس و گفت : * « نداريم تشويش از او در نهفت كه پيمان نهاده‌ست با من چنان * كه تا من بُوم مهتر و مرزبان نشايد زِ من جستن او را نبرد * نه خصم مرا ياورى نيز كرد 635 اگر بازجنبانم اين فتنه را * به پيكار دارد بر ايشان مرا به بدخواه ديگر مرا زين سبب * نباشد كمين دسترس در شغب نبايد نهادن بر اين قوم دست * كه چون گردد از ما دگر خصم پست خود اينها به فرمان درآرند سر * نبايد شدن خيره پرخاشخر » على برد از اين كار ايدون گُمان * كه شد قيس با دشمنش يكزبان 640 سخن كز معاويّه آمد بَرش * از اين كار بر قيس شد باورش « 2 » ورا كرد معزول و بر جاى او * محمّد بدان كشور آورد رو چو ابن ابو بكر آنجا رسيد * ز دانش در آن قيس فرمان گزيد به دو شهر بسپرد و گفتش چنين : * « مبادا كه جويى از آن قوم كين كز آن فتنه بيدار گردد ز خواب * كند كارهاتان سراسر خراب » 645 پس از مصر پيش على شد ز راه * محمّد بماند اندر آن جايگاه ولى كار نيكو نرفتش ز پيش * چو نيكو نمىكرد تدبيرِ خويش ( 291 ) وز اين‌رو ز كوفه على با سپاه * بر آهنگ كوشش روان شد به راه
هامش
( 1 ) ( ب 628 ) . منظور : مسلمة بن مخلد انصارى . ( 2 ) ( ب 640 ) . در اصل : كر معاويه ؛ ( مصراع دوم ) : در اصل : شد ياورش .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 243 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى