*
ز پوشيدنى داشت يك طيلسان « 1 » * دو جامه ز بُرد يمانى همان
دو مِيزَر ، « 2 » دو كرباس بهر ازار * دو پيراهن و جبّهء خوارخوار « 2 »
سه كوچك كلاه و يكى موزه نيز * نبد غير ازاين پوشش هيچ چيز
لحافى ز كرباس بودش كثيف « 3 » * نهالىّ و بالش پُراگنده « 3 » ليف
9315 يك آيينه ، يك شانه ، يك سُرمهدان * يكى كهنه ناخن بُرا همچنان
يكى چوب مسواك و كاسه سه تا * سريرى بُد از چوب ، كوچك ، ورا
نبايد نظر داشت كز مصطفى * چرا اينچنين ماند اندك بهجا
كه كمتر كسى را ازاين بيشتر * به جا ماند اندر جهان دربهدر
بلى ، ديد بايد به چشم يقين * كه او فخر از فقر كردى دراين
9320 وز آن بود در حكمت كردگار * كه از فقر باشد ورا افتخار « 4 »
كه چون بر شهانِ جهان سربهسر * شدن خواست اسلام پيروزگر
از ايشان و اقوام ايشان دمار * برآوردن از فرِّ دين خوارخوار
عماراتِ ايشان سراسر ز پا * درآوردن از حكم برتر خدا
اگر سازِ شاهان بُدى مرو را * نبودى ز معنىّ حكمت روا
9325 كه بودى گمان همگنان را چنان * كه از ساز و ترتيب شاهيست آن
و ليكن خدا داد درويشيش * كه چون داد بر همگنان پيشش
از آن گشت روشن بَرِ همگنان * كه كارش خدايى بُدى بىگمان
در اين هيچ شكّ نيست ، چون كردگار * به مِهرش همه چيز كرد آشكار « 5 »
هامش
( 1 ) ( ب 9311 ) . طيلسان : جامهء گشاد و بلند كه به دوش اندازند . ردا ، نوعى ردا و فوطه كه عربان و خطيبان و قاضيان و كشيشان مسيحى بر دوش اندازند . ج . طيالس ، طيالسه . ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 2 ) ( ب 9312 ) . در اصل : ميرز . ميزر [ ع . مئزر ] ( ا . ) 1 - پارچهء ساتر بدن ، پارچهاى كه به كمر بندند ؛ ازار . 2 - شالى كه بر سر بندند ، دستار ، عمامه ( فرهنگ فارسى معين ) ؛ خوارخوار - ساده و محقّرانه و بىپيرايه .
( 3 ) ( ب 9314 ) . كثيف : ستبر ، ضخيم ، مقابل نازك و لطيف ؛ پراگنده - مملوّ ، انباشته .
( 4 ) ( ب 9319 و 9320 ) . اشاره است به حديث : الفقر فخرى و به افتخر .
( 5 ) ( ب 9328 ) . مضمون بيت ناظر است به احاديث : « لولاك لما خلقت الأفلاك » ؛ و « لولاك ما خلقت الدّنيا » ؛ و « لولا محمّد ( ص ) ما خلقت الدّنيا و الآخرة و لا السّموات و الأرض و لا العرش و لا الكرسىّ و لا اللّوح و لا القلم و لا الجنّة و لا النّار و لولا محمّد ما خلقتك يا آدم » . ( نك . احاديث مثنوى مرحوم بديع الزّمان فروزانفر . ص 172 و 203 ) .