زنى ديد كشته برآن راه بر * فگنده بخواريش بر رهگذر
7390 بپرسيد : « اين را كه كشته است زار ؟ » * بگفتند : « خالد در اين كارزار »
نبى گفت : « از كودكان و زنان * مجوييد ديگر نبرد اين زمان
اگر چند باشند از كافران * گزينيد از قتل ايشان كران »
گزيدند فرمانِ سيّد همه * برفتند از آنجا شبان و رمه
قسمت كردن رسول ( صلعم ) غنايم را بر مسلمانان
گُروهى نو اسلاميان و عرب * كه بودند مددكار اندر شغب
7395 برفتند نزديكى مصطفى * كه بهره كند از غنيمت جُدا
در اين كار آواز برداشتند * به رفتنش در راه بگذاشتند
بدانسان كه شاخ درختى به راه * ردا درربود از رسُولِ إله
نبى گرم شد ، داد پاسخ چنين : * « چرا سرد گوييد « 1 » چندين دراين ؟
به يزدان كه گر جمله مال جهان * غنيمت بُدى اين زمان در ميان
7400 چنان بخش كرديم بر همگنان * كه حيفى نرفتى به كس براز آن
ز مال غنيمت نه خمسى مراست ؟ * دگر چار خُمسش نصيب شماست ؟
نخواهم من از خمس خود هيچ چيز * شما هم فزونى مجوييد نيز
هر آنكس هر آنچيز دارد تمام * بياريد پيشم ز خاص و ز عام
كه بر همگنان برببخشيم راست * هماكنون بدانسان كه حكم خداست »
7405 ببردند هركس هر آن چيز داشت * به بخشش نبى بعد از آن سرفراشت
بزرگان كه بودند ديندار نو * پيمبر درآن كردشان پيشرو
به هريك شتر داد از آن قوم صد * فروتر چنين تا به ده نيك و بد
از آن جمله عبّاس مرداس را * چهل سر شتر داده بُد مصطفى
سوى مصطفى گفت مدحى عرب * به رسم تقاضا فزونى طلب
7410 « ببرّيد » گفتا : « زبانش » رسول * على گشت اندر بريدن عجُول
نبى گفت : « نى ، شاعران را زبان * به نيكى « 2 » بُرند مردم نكتهدان »
هامش
( 1 ) ( ب 7398 ) . در اصل : سرد كويند .
( 2 ) ( ب 7411 ) . نيكى : احسان ، انعام ، عطا ، صله .