پس آن شهر كردند بر خود حصار * نهادند دلها بر آن كارزار
ابو عامر اشعرى در نبرد * سر كافران را ز تن دور كرد ( 154 )
7275 چو گشتند نُه تن به دستش تباه * از آن پس بر او گشت گيتى سپاه
ابو موسىِ اشعرى بىكران * بياورد اسيران از آن كافران
از آن بود عبد اللّهِ پاك را * كه همشير « 1 » بُد با رسُولِ خدا
پياده بدان ره ورا خوارخوار * ببردندى اسلاميان بندهوار
چو برگفت احوال خود با سپاه * بر اشتر نشاندند او را به راه
7280 ببردند نزديكىِ مصطفى * نوازش نمودش رسولِ خدا
ردا را بيفگند در زير او * نشاندش بر او سيّد نيكخو
ببخشيد او را ز هرگونه چيز * غلام و كنيزى به دو داد نيز
مسلمان شد آن نامدار گزين * نبى كرد او را مخيّر در اين
كه گر زآنكه خواهد بماند برش * و گرنه رود باز با كشورش
7285 به دو گفت عبد اللّهِ نامور : * « اگرچه بود پيشِ تو خوبتر
و ليكن مرا هست ايدون هوا * كز ايدر به فرمان شوم بازِجا »
نبى گشت دستور و او شد به راه * برآورده سر زاين بر ايوانِ ماه
شد اندر عرب نسلِ او نامدار * وز اين بودشان در جهان افتخار
اسيران و مال غنيمت تمام * به مردى گزين داد فخرِ انام
7290 كه مسعود عمرو « 2 » آمد او را خطاب * ز غفّاريان بُد ورا انتساب
به جِعْرانه « 3 » گفتا : « نگهدار اين * كه تا من رسم باز از دشتِ كين »
رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو طايف هم بدين سفر
وز آن پس روان كرد جنگى سپاه * بر آهنگ طايف از آن جايگاه
به بنگاه مالك بر آن طَرْفِ راه * رسيد آن سپاه و رسولِ إله
هامش
( 1 ) ( ب 7277 ) . در سيرت رسول اللّه در اين مقام به جاى عبد اللّه از خواهر رضاعى حضرت رسول ( شيماء دختر حارث ) حكايت شده است . ( ص 924 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) .
( 2 ) ( ب 7290 ) . در اصل : مسعود عمر آمد . مسعود بن عمرو الغفارى .
( 3 ) ( ب 7291 ) . در اصل : بحغرانه ؛ . . . دست كين .