ز اسلام صد مرد گِرد آمدند * از آن كافران جنگجويان شدند
اگرچه ببودند سيصد يكى * نترسيد از ايشان يكى اندكى
مر اين صد دليران از آن سىهزار * همى جنگ جُستند در كارزار
7250 پسنديد از ايشان خدا و رسول * چو بودند در جنگ جُستن عجول
سپاه فرشته خداوندگار * به يارى فرستاد در كارزار
زمين حُنَين شد از ايشان سياه « 1 » * سروش اندر آمد در آوردگاه
بدانسان كه كفّار از چشم سر * بديدندشان گشته پرخاشخر
نشسته بر اسپانِ ابلق تمام * برآهخته شمشيرِ كين از نيام
7255 هراسى از اين بر دل كافران * نشست و بريدند دلها ز جان
درآمد به زودى به كوشش سروش * مسلمان به پيكار شد سختكوش
به يك حمله آن كافران را ز جا * ببردند اين قومِ رزمآزما
هزيمت شدند سربهسر كافران * سروش و مسلمان پس اندر دمان
مر اين صد تن از كافران يكهزار * اسيران گرفتند در كارزار
7260 از آن پيش كاسلاميان بازِجا * بيايند نزديكىِ مصطفى
ز كفّار جنگى يكى تن نماند * به هريك يكى تن به تيرى براند
فرازِ تلى مالك و چند تن * ستادند بر جنگ اين انجمن
دگر هركسى شد به سويى به راه * نماندند كس زآن فراوان سپاه
نبى در پىِ كافران در زمان * فرستاد لشكر چو بادِ دمان
7265 زبير عوام و گزين يك سپاه * بشد در پى كافرِ رزمخواه
ابو موسىِ اشعرى همچنين * بشد در پى دشمن از دشتِ كين « 2 »
برادرش ابو عامرِ اشعرى * بشد در عقب ، سر پر از داورى
زبيرِ عوام و دلاور سپاه * به مالك رسيدند بر طَرْفِ راه
از آن تل چو مالك سپه را بديد * بيامد به پيشش نبرد آوريد
7270 بسى رزم كرد و بسى جنگ جُست * سرانجام در جنگ شد سخت سُست
گريزان به طايف از آن جايگاه * روان گشت از پيشِ جنگى سپاه
سپهدار طايف ببردش به شهر * ز هر كام دادش در آن شهر بهر
هامش
( 1 ) ( ب 7252 ) . در اصل : سپاه .
( 2 ) ( ب 7266 ) . در اصل : دست كين .