چو پيغام پيش قبيله رسيد * همهكس ز پيكار دورى گزيد
نهادند يكسر سلاح نبرد * كسى راىِ پيكارِ خالد نكرد
از ايشان يكى بود جَحْدَم « 1 » به نام * خردپيشه مردىّ و شيرى تمام
7090 بديشان چنين گفت ك « ز گفتِ « 2 » او * ز جنگش نشايد بپيچيد رُو
كه در آشتىتان به چنگ آورد * به جنگ آن زمانتان به پى بسپرد
مگرديد غرّه به گُفتار او * مجوييد جز جنگ و آزار او »
نپذرفت از وى كسى اين سخن * به نزديك خالد شدند مرد و زن
كه صلحى ببندند اندر ميان * مگر كو نكوشد به كار زيان « 3 »
7095 چو بىساز و ترتيب پيكار و جنگ * درآوردشان گِرد خالد به چنگ
سران و مهان را سراسر گرفت * برآورد كينِ نهان از نُهفت
بسى را بكشت و بسى كرد بند * بدان مردم آمد ز كارش گزند
چو زين آگهى پيشِ سيّد رسيد * دُژم گشت ، ازاينروى درهم كشيد
چنين گفت با مُرتضى مصطفى : « 4 » * « به جاى جفا كرد بايد وفا
7100 به قوم جَذْيمَه « 5 » شو اندر زمان * همه دلجويى كن از آن مردمان
از اين عُذرِ كردارِ « 6 » خالد بخواه * دِيَت دِه كسى را كه كرد او تباه
چو خشنود گردند آن مردمان * به خالد بگو تا هم اندر زمان
به قوم مُضَرّ و كِنانه سپاه * درآرد به زودى به نَخْله به راه
كند مِعْبَدَهشان « 7 » بيكبار پست * درآرد در آن بتپرستان شكست
7105 بتى را كه عزّى عرب نام كرد * كند پارهپاره به گاهِ نبرد
از آنجا سوى مكّه آرد سپاه * كه خشنود گردد ز كارش إله »
هامش
( 1 ) ( ب 7089 ) . در اصل : ححدم بنام .
( 2 ) ( ب 7090 ) . در اصل : كز كفت .
( 3 ) ( ب 7094 ) . زيان - آسيب ، صدمه .
( 4 ) ( ب 7099 ) . در اصل : با مصطفى مرتضى ( و بعدا بر بالاى اسامى علامت مقدّم و مؤخّر علاوه كرده است ) .
( 5 ) ( ب 7100 ) . در اصل : قوم خديمه .
( 6 ) ( ب 7101 ) . در اصل : عدر كردار ؛ . . . او بناه .
( 7 ) ( ب 7104 ) . معبده ( بالكسر ) بت . ( منتهى الإرب ) و در اينجا « بتكده » نيز معنا دارد . نك . به ابيات 7124 ، 7126 و 7128 .