از آنجا به شهر مدينه ورا * بياورد نزديكىِ مصطفى
پذيرفت اسلام آن نامدار * در اين دين از او خاست بسيار كار
وزآن چارزن كو به دل داشت كين * يكى هند بود او كه پذرفت دين
دگر آنكه مىبُرد نامه به راه * به دست مسلمان سپه شد تباه
7070 وزآن هردو خنياگران پليد * يكى شد تبه ، ديگرى ناپديد
به گاهِ نبى زن نگشت آشكار * پس آمد به دل كرد دين اختيار
اسلام اعراب حوالى مكّه
چو گشتند مُسُلمان همه مكّيان * مسلمانى آن جايگه شد عيان
به اعرابِ صحرانشين بعد از آن * پيمبر فرستاد لشكر دمان
بَرِ هر قبيله گُزين يك سپاه * فرستاد سيّد ، سپُردند راه
7075 كه : « دعوت كنند « 1 » از پىِ كارِ دين * نكوشند « 1 » در كارِ پيكار و كين
كنند دعوت و كس نسازند « 1 » جنگ * از اين بار در جنگ باشد درنگ
اگر دينپرستى نجويند كس * سپاه آورند « 1 » جملگى بازِپس
كزآنپس چو فرمان رسد از إله * فرستم به پيكارِ كافر سپاه »
نبى چون براينگُونه آورد ياد * همان روز لشكر به راه اوفتاد
7080 برفتند از مكّه بر چارسُو * شده بهرِ دين هريكى راهجو
نخست از همه خالد آمد به راه * به قوم جَذيمه « 2 » بشد با سپاه
چو آمد ز كارش بديشان خبر * كه اسلامياناند پرخاشخر
برابر برفتند هركس كه بود * به كوشش همهكس دليرى نمود
فرستاد خالد پيام اينچنين * كه : « ما مىنجوئيم پيكار و كين
7085 رسانيم در كارِ دعوت پيام * نهادن نخواهيم در جنگ گام
چو از دعوت دين كنون كارِ ماست * شما را ز ما جنگ جُستن خطاست »
هامش
( 1 ) ( ب 7075 و 7076 و 7077 ) . آيا افعال : « كنند » ، « نكوشند » ، « نسازند » ، « آورند » را در اين سه بيت به صورت خطابى ، يعنى : « كنيد » ، « نكوشيد » ، « نسازيد » ، « آوريد » هم مىتوان خواند ؟ به دليل صورت فعلى « فرستم » در بيت 7077 .
( 2 ) ( ب 7081 ) . در اصل : بقوم حديمه : بنى جذيمه .