6795 كه آنجاست خويش و عيالم همه * همه مِلك و اسباب و مالم همه
يقين بود در خاطر اين بنده را * كه حقّ را دگرگون نگردد قضا
چو زاين در زيانى بدين درنبود * رهى اندراين پيشدستى نمود
مگر كاندر آنجا كم و بيش من * نگردد تلف زآن بزرگ انجمن »
عُمَر گفت ك « و گشت كافر از اين * بفرماش كشتن به زودى ز كين »
6800 نبى گفت : « حق خواند مؤمن ورا * تبه كردنِ او نباشد روا »
عمر گفت : « باشد منافق يقين * به دوزخ رود بهرِ كارى چنين »
نبى گفت : « در بَدْر بود او بَرَم * چنين گفت با من دراين داورم :
هر آنكس كه كردت كنون ياورى * گناهش ببخشيدمت يكسرى « 1 » ( 145 )
ز ناكرده و كرده ، از پيش و پس * نباشد دگر بازخواهم « 2 » ز كس
6805 نباشد سزاوار آتش اگر * ز فرمان يكى راه بودش گذر »
از آن پس روان گشت از آن جايگاه * به نزديكى مكّه آمد ز راه
برآن ره بغايت هوا گرم بود * سپه را همى روزه زحمت نمود « 3 »
فرستاد آيت خُداوندگار * از آن گشت اين كار دشخوار خوار
كه : « بر دردمند و مسافر صيام * گشادن روا دارم از خاص و عام »
6810 نبى روزه بگشود و آن مردمان * بِرَستند از بيم جان و زمان
رفتن ابو سفيان به جاسوسى به لشكرگاه رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم
وزآنرو به مكّه قريشى ز بيم * ز كار نبى داشتى دل دو نيم
كسى را نبُد دسترس كين خبر * ز مكّه رساند به فخرِ بشر
به جاسوسى آنگه قريشى سپاه * دو تن را فرستاد از آن جايگاه
بُدَيْل ابن وَرْقا بُد و صخرِ گُرد * كه بهر پژوهش « 4 » از او ره سپرد
6815 رسيدند تيرهشب آن جايگاه * كه بودى رسول خدا با سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 6803 ) . رجوع شود به قرآن كريم ، سورهء مباركهء ممتحنه ( 60 ) ، آيات شريفهء 1 تا 4 .
( 2 ) ( ب 6804 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ارخواهم .
( 3 ) ( ب 6807 ) . در اصل : رحمت نمود .
( 4 ) ( ب 6814 ) . پژوهش : تجسّس ، جاسوسى .