به پيشِ ابو بكر شد پوى پو * از او كرد درخواه اين آرزو
مگر يارمندى كند تا رسول * كند آنچه مىخواهد از وى قبول
6755 ابو بكر گفتش كه : « با مصطفى * نباشد از اين گفت يارا مرا
تو برگو ، مگر خود پذيرد ز تو * ز من اندراين كار يارى مجُو »
بشد صخر پيش پيمبر چو باد * پيامِ قريشى بر او كرد ياد
نداد ايچ پاسخ پيمبر به دو * به پيشِ عُمَر صخر بنهاد رُو
از او كرد درخواه تا او مگر * شفاعت كند پيشِ فخرِ بشر
6760 عمر گفت : « از مورچه گر سپاه * توانستمى كرد و شد رزمخواه
به جنگ شما كردمى بىگمان * نجُستى روانم بر آن بر زمان »
به نزديك عثمان درآورد رو * مگر يارمندى كند بهرِ او
به دو گفت عثمان : « بَرِ مصطفى * بود شرم از اين كار گفتن مرا »
به پيش على رفت از اين كار صخر * از او كرد درخواه بسيار صخر
6765 على هم نپذرفت ، از فاطمه * همان بود درخواستش كز همه « 1 »
به دو فاطمه گفت : « كارِ زنان * نباشد چنين كار ، بگذر از آن »
چو از هيچ جايش اميدى نماند * بناچار بر سوىِ مكّه براند
عزيمت كردن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به استخلاص مكّه
وزاينرو پيمبر سپه گِرد كرد * كه پويد به زودى به دشتِ نبرد
ز قومِ مهاجر ، ز انصاريان * ز اعراب صحرانشين همچنان
6770 ز غطفان و قومِ أَسَد وز سليم * ز قومِ جُهَيْنَه ، « 2 » ز قومِ تميم
بر او گرد شد پنجباره هزار « 3 » * هميدون بُد از شهريان درشمار
ندانست كس مىرود سوى شام * و گر مىكشد از قريش انتقام
و گر از عرب جُست خواهد نبرد * دگرگونه هركس به دل راى كرد
هامش
( 1 ) ( ب 6765 ) . در اصل : كر همه .
( 2 ) ( ب 6770 ) . در اصل : حهينه .
( 3 ) ( ب 6771 ) . سيرت رسول اللّه تعداد اين سپاهيان را « ده هزار سوار و پياده » برشمرده است . ( ص 870 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) .