كه پيمان نهاديم در پارسال * كنم حج در امسال بىقيلوقال
همان هفتصد تن كه رفتيم پار * بپوييم امسال تا آن ديار »
به فرمان شتر بُرد « 1 » هر ده يكى * يكى خاصهء مصطفى بىشكى
6505 ببردند با خويش صد بادپا * سلاح آنچه در كار بودى ورا
برفتند بر عزم حج آن سران * چو آگاهى آمد به مكّه از آن
همه شهر را بازپرداختند * برفتند و آن كار برساختند
به پيغام گفتند : « ما راى جنگ * نداريم و سازيم با تو درنگ
تو اسپ و سلاح از چه « 2 » آرى به راه * مگر گشت خواهى ز ما رزمخواه ؟ ( 139 )
6510 اگر زآنكه دارى به دل راىِ جنگ * جهان بر تو سازيم تاريك و تنگ »
نبى گفت : « من نيز از عهد خويش * مبادا كه گيرم جدايى به پيش »
به بيرونِ شهر اسپ و ساز نبرد * رها كرد و در شهر شد همچو گرد
محمّد كه بودش پدر مَسْلَمه * نگهداشت اسپ و سلاحش همه
نبى رفت در شهر و اسلاميان * به احرام بستند يكسر ميان
6515 نبى بر هيونى به تن همچو كوه * همىرفتى اندر ميان گُروه
چو عبد اللّه ابن رَواحه به پيش * همىرفت و مىخواند اشعار خويش
معانيش كردى دلالت بر آن * شود مصطفى چيره بر كافران
نظاره بر ايشان ز هرسو قريش * همى هريكى گفت با قوم خويش
كه : « اسلاميان را ز غربت توان « 3 » * نمانده است و هستند بر ره نوان
6520 ز سستى همانا به گاهِ طواف * بميرند چندى كنون بىخلاف »
نبى چون شنيد اين چنين از قريش * چنين گفت با جمله اصحاب خويش
كه : « نيرو ز مردى به كار آوريد « 4 » * به تگ زو « 4 » د اين راهها بسپريد »
نمودند نيرو همه مؤمنان * طوافى بكردند چُست آن زمان
به كوه صفا و به مروه از اين * همى سعى كردند هركس چنين
هامش
( 1 ) ( ب 6504 ) . در اصل : سر برد .
( 2 ) ( ب 6509 ) . در اصل : سلاح ارجه .
( 3 ) ( ب 6519 ) . در اصل : ز عربت نوان .
( 4 ) ( ب 6522 ) . در اصل : كار آورند ؛ . . . بتك رود اين راهها سبرند .