نه آلات جنگ و نه اسپ و نه خورد * فرستد « 1 » مددشان به گاهِ نبرد
ز هركس كه همعهد باشد همان * دورويه از اين عهد باشد امان
6090 و گر كس از اين عهد گيرد گذر * بود شرط و پيمان از اين پس هدر
روا باشد آنگاه جُستن نبرد * كه دورى گزيند از اين شرط مرد »
چو گفتند پيغام با مصطفى * پذيرفت و شد كامشان زو روا
پراندُوه گشتند اصحاب از اين * كه : « خوارى چرا بُرد بايد چنين ؟
اگر خواستى صلح كردن ، چرا * گرفتى دگرباره بيعت ز ما ؟ ! »
6095 عمر پيشِ بو بكر از اين بازگفت * كه : « سيّد چه ديدهست از اين درنهفت ؟
چرا خوارى از كافران پليد * در اين كار بايد بدينسان كشيد ؟ »
ابو بكر گفتش : « هر آن چيز كُو * كند ، زآن نشايد بپيچيد رو
كه هرچيز كُو را بود اختيار * نباشد بجز حكمِ پروردگار
ز حُكمِ خدا و ز قول رسول * نبايد دلِ خويش كردن ملول »
6100 پيمبر فرستاد پيغام باز * كه : « پيمان ببنديم و گرديم باز »
سُهيل و بسى مهترانِ قريش * برفتند از بهر پيمان به پيش
به حكم پيمبر على آن زمان * نوشتى همى عهدنامه « 2 » در آن
نخستين چو نامِ خدا كرد ياد * سَرِ كافران گشت از آن پُر ز باد
كه : « رحمن ، خداىِ ترا ، نه رحيم * ندانيم ، ور نيست امّيد و بيم
6105 مكن غير از آن هيچ نامى به كار * كه ما را از اين پيش بودى به كار »
چو بنوشت نامِ خدا مرتضى * نوشت : « از محمّد رسول خدا »
بگفتند او را : « رسُولِ خدا * ندانيم ور نيست اين ماجرا ( 131 )
ز نام و نسب نسبتش ياد كُن * ميفزاى بر ما از اين در سَخُن »
على گفت : « نام از رسالت ورا * نه ممكن توان كرد هرگز جُدا »
6110 نبى گفت : « آن لفظ بنما به من * كه باكى نباشد « 3 » مرا زاين سخن
هامش
( 1 ) ( ب 6088 ) . در اصل : فرستند .
( 2 ) ( ب 6103 ) . به بعد . متن اين صلحنامه و مذاكرات متعلّق به آن در طبرى ( ص 634 ، ج 2 ، چاپ مصر ) و در سيرهء ابن هشام ( ص 747 ، ج 2 /Iچاپ ووستنفلد ) ؛ سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 811 ) به تفصيل آمده است .
( 3 ) ( ب 6110 ) . در اصل : كه تا كى نباشد .