چو دشمن به سختى شود جنگجو * سپارند زودت به دستِ عدو »
ابو بكر گفت : « اى سگِ خيرهرو « 1 » * نيايد ز ما اينچنين گفتوگو
كه لعنت ز حق بر روانِ تو باد * بريده به خنجر زبانِ تو باد ! »
عُمَر زد يكى مشت بر گردنش * درآمد صحابه به پيرامنش
6045 به دشنام هريك زبان برگشاد * همىخواستند داد جانش به باد
به دو هركسى گفت ك : « زوى شما * بريديد « 2 » دل هم ز دينِ خدا
كه كذّاب خوانيد او را به دين * وز او نيز جستيد « 3 » پيكار و كين
ز ما بىوفايى گمانى مبر * كه ما را فداى وى است مال و سر »
همىخواست عروه به دست « 4 » آن زمان * سخن گفت با پيشواىِ جهان
6050 مغيره بزد دست و خنجر كشيد * بتندى و تيزى برش بردميد
كه : « تو كيستى پيش سيّد به دست * سخن گويى اى كافر بتپرست » !
بكوشيد عروه بسى تا به راه * روان شد ز پيشِ رسول إله
چو در مكّه آمد به پيش قريش * سخن گفت با هريكى كمّ و بيش ( 130 )
كه : « دانيد اندر جهان پيش از اين * شهان را بسى ديدهام بر زمين
6055 به روم و به هند و به مُلك عجم * نديدم شهى را چنين بيش و كم
نه هرگز سپاهى مطيع آنچنان * شنيدم كه بودهست پيشِ شهان
ز اسلاميان يك كس اندر نبرد * فزون باشد از ما به صد شيرمرد
شما را در اين كار با آن سپاه * به غير از مدارا ندانيم راه »
پسنديد هركس از او اين سَخُن * مدارا فگندند در كار بُن
6060 وز اينرو به عُمَّر نبى گفت باز : * « ترا رفت بايد به مكّه فراز
بر ايشان فگندن نهيب اندر اين * كه ايمن شدهستند از ما به كين »
عُمَر گفت : « در مكّه خويشان من * بسنده نباشند با انجمن
هامش
( 1 ) ( ب 6042 ) . خيرهرو - روسياه ؛ بدين تعبير كه يكى از معانى « خيره » تاريك و مظلم است .
( 2 ) ( ب 6046 ) . در اصل : بريدند .
( 3 ) ( ب 6047 ) . در اصل : جستند .
( 4 ) ( ب 6049 ) . در اصل : عروه بدشت . توضيح و توجيه صورت مختار متن ( به دست ) ، آن است كه كسى نبايد وقت سخن گفتن با رسول خدا ( ص ) با حركت دست آن حضرت را مخاطب سازد ، كه اين عمل وهن به ايشان تلقّى مىشده است ؛ نيز نك . به ب 6051 .