پيمبر پسنديد و آلاتِ جنگ * ببردند هركس همى بىدرنگ
5995 برفتند تا پيش ذى طى « 1 » به راه * وزآنرو شدند مكّيان رزمخواه
بگفتند : « اگر جنگجويى به جنگ * درآييم يكبارگى بىدرنگ
نمانيم در مكّه آيى ز راه * و گر خود نماند يكى زين سپاه
مسلمانى از مكّه زين در خبر * فرستاد نزديك فخر بشر
به خالد بفرمود سيّد : « سپاه * روان كن به پيكار كافر به راه » ( 129 )
6000 ببرد آن سپه خالد ابن وليد * ز كفّار از عِكرَمه كين كشيد
سه ره زو گريزنده شد عِكرَمه * تبه گشت و خسته بسى زآن رمه
چو خالد چنين سخت كردى شغب * نبى كرد « سيف اللّه » او را لقب
دليلى طلب كرد رسولِ إله * به راهى دگر رفت از آنجا به راه
همىخواستى نابيوسان ز راه * درآيد به مكّه رسولِ إله
6005 به مرز حديبه « 2 » چو شد مصطفى * هيونش نجنبيد ديگر ز جا
تو گفتى زمين دست و پايش ببست * نرفتى فرا پيشتر يك بدست « 3 »
بپرسيد اصحابش : « اين را چه بود * كزينسان براين راه گفتى غنود ؟ »
بگفت : « آنكه او پاى فيلان « 4 » ببست * كنون اين هيون را ببسته است دست »
نظر داشت بر ابرهه زين سَخُن * كه پيكار كعبه بُد افگنده بُن
6010 فرود آمد آن جايگه مصطفى * به دل گفت : « پذرفتم اين از خدا
كه سازم براين آشتى با قريش * رهِ خانه گيرم از ايدر به پيش »
نبود اندر آن جايگه هيچ آب * سپه خواست از تشنگى شد خراب
يكى چاهِ بىآب مردى بديد * از آن پيش سيّد سخن گستريد
به دو داد تيرى رسول إله * به دو گفت : « رو اندر افگن به چاه »
6015 بشد مرد و افگند تير اندراو * برآمد از آن چاه آبى نكو
به جايست آن آب تا اين زمان * نرفته است آن معجزه در نهان
هامش
( 1 ) ( ب 5995 ) . در اصل : با ؟ ؟ ؟ ش دى طى . طبرى : « و قد نزلوا بذى طوى » ( ص 622 ، ج 2 ) .
( 2 ) ( ب 6005 ) . طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، العبر : حديبيّه . البته صورت صحيح اين اسم مىتوانست در بيت چنين قرار گيرد : « به مرز حديبيّه شد مصطفى » .
( 3 ) ( ب 6006 ) . بدست : وجب ، شبر ؛ يك بدست - يك وجب .
( 4 ) ( ب 6008 ) . در اصل : باى ق ؟ ؟ ؟ لان .