گر از جهل جُستى به دل زين گناه * از آن توبه كُن و از خدا عذر خواه ( 128 )
زنِ پاكتن سر به زانو نهاد * براين گريه كرد و جوابش نداد
5950 پدر گفت با او : « رسُول خدا * همىبازپُرسد از اين در ترا
نخواهد در اين داشتن گريه سود * بگو تا چه كردى و حالت چه بود ؟ »
چنين داد پاسخ زنِ پاكتن : * « نيم شرمسار از خدا زين سخن
من از راستى مىكنم گريه زار * شما را نخواهد بُدن استوار
ندانم تن خود در آن پايگاه * كه آيت فرستد ز بهرم إله
5955 مگر هم به نور نبوّت خدا * نمايد به دو حال اين بنده را »
بگفت اين و بگريست با هاىها * بر او كرد رحمت ز گريه خدا
پيمبر گران گشت و شد سُرخرو * به نوعى كه وحى آمدش پيشِ او
بترسيد ابو بكر كز دخترش * مبادا كه ننگ اوفتد بر سرش
درآمد به سجده ، چو دُر جفتِ « 1 » او * ز ديده روان كرده هريك دوجُو
5960 ولى بود ايمن به دل عايشه * كه از حق نبودى خجل عايشه
نبى گفت با او كه : « مژده ترا * كه آيت فرستاد پيشم خُدا
ده و هفت آيت بَرَم جبرئيل * بياورد بر پاكى تو دليل « 2 »
ستودت خداوندگار بلند * بفرمود بدگوى را كُن گزند »
به دو عايشه گفت : « از كردگار * سپاسم ، نه از تو دراين سخت كار
5965 كه تو از بدى هرچه گفتى عدُو * به من ، باورت گشت از گفتِ او
به من بر خداوند منّت نهاد * به قرآن درون پاكيم كرد ياد
كه تا بود خواهد جهان ، پايدار * بود پاكيم در جهان آشكار »
به سجده درآمد زنِ پاكتن * به شكر خدا خالقِ ذو المنن
چو برداشت سر ، گفت با مصطفى * خدا را كنم شكر ، نه مر ترا
5970 پدر دستِ خود بر دهانش نهاد * پيمبر براينگونه آورد ياد :
« بهل تا بگويد كه دلخسته است * ز بهتان ، به فضل خدا ، رسته است »
بزد حدّ پيمبر مرآن هرسه را * كه گفتند زو بَد بَرِ مصطفى
پس آنگاه حسّان ازاين ماجرا * هجا كرد صفوان بىجرم را
هامش
( 1 ) ( ب 5959 ) . در اصل : جود و جفت .
( 2 ) ( ب 5962 ) . رجوع شود به آيات 11 تا 26 سورهء مباركهء نور ( 24 ) از قرآن كريم .