بويژه كه شو را دگر زن بود * سخن زين در از رشك و از فن بود »
نخفت و نخوردى ز غم عايشه * نكردى دمى گريه كَم عايشه
5900 از اين گشت رنجور و نادان بخفت * غم و رنجِ تن هردو گشتند جفت
چنين گفت يك روز با مصطفى * چو كس نيست تيمار دارد مرا
به دستورى تو به خانِ پدر * شوم ، تا كه صحبت نمايد اثر »
نبى داد پاسخ : « تو دانى دراين » * به خان پدر شد زن اندوهگين
ابو بكر گفتش : « چو با مصطفى * نشايى ، ندارم به خانه ترا »
5905 به جايى كه بودى در او خاكدان * بخفت آن زن پاكتن ناتوان
براين نيز چندى گذر كرد روز * همى عايشه بود با درد و سوز
نرفتى به پرسش برش مصطفى * پژوهش نمود از كنيزك ورا
نمىبرد نامش به پرسش رسول * به « بيمار » خواندش چو بودى ملول
در اين چندگاه از بَرِ كردگار * به دو وحى نآمد نهان و آشكار
5910 چو رفت اندرين روز بيست و چهار * نبى كرد اين گفتوگو آشكار
به مسجد چنين گفت : « بر خان من * كه تهمت نهاده است زين انجمن ؟
كه من اندرآن زن بجز راستى * ندانم ، نديدم از او كاستى »
أُسَيْد حُضَيْر « 1 » مرد اوسىنژاد * برآمد به پا ، كرد از اينگونه ياد :
« اگر گويد اوسى ازاين در سخن * بسنده است با او خود آن انجمن
5915 و گر خزرجى زاين سخن كرد ياد * دهيم اندراين كار جانش به باد
تن خويش آنكس به كشتن دهد * كه انگشت بر حرف او برنهد »
به دو گفت سعد عُباده كه : « كس * ندارند بر خزرجى دسترس
همان خزرجى است ابن سَلُول * ازاو تهمت آمد به خان رسول
ندارد كس از اوس آن پايگاه * كه او را توانند كردن تباه »
5920 اسَيْد حُضَيْر « 2 » داد پاسخ به دو : * « منافق شدى اندراين گفتوگو »
ز هم خواستندى شدن رزمخواه * پراگَند محفل رسول إله
درآمد به خانه در اين راى زد * همىجست احوالش از نيك و بد
هامش
( 1 ) ( ب 5913 ) . در اصل : اسيد حصين . در طبرى و سيرهء ابن هشام : أسيد بن حضير . در متن سيرت رسول اللّه : حضير ( به جز نسخهء اصل كه حصين دارد ) .
( 2 ) ( ب 5920 ) . در اصل : اسيد حصين .