بدانسان كه رفتند قوم نضير * شوند اين گُره نيز هم ناگزير »
نبى گفت : « بر حُكم پروردگار * شما را برون آورم از حصار »
بگفتند : « 1 » « از مردمانِ شُما * سزد بُو لُبابَه فرستى به ما
كه هم دوستِ ما است و هم يارِ تو * كز او بازدانيم كردار تو »
5680 به حُكم نبى بُو لُبابَه « 2 » برفت * به پيش جهودان شتابيد تفت
بپرسيد از آن حصن از وى جهود * كه : « ما را محمّد چه خواهد نمود ؟ »
بديشان در اين كار پاسخ نگفت * به يك دستِ خود ريش خود را گرفت
بماليد دستِ دگر بر گُلو * كه : خواهد سرانتان ببرّيدن او
براين آيت آمد بَرِ مصطفى * مگرشان كند او ز كُشتن رها
5685 به حكم پيمبر از آن پس جهود * برون آمد و خواهش از وى نمود
كه : « با ما نكويى كُن اى نامدار * چو بر نيك و بد گشتهاى كامكار »
نبى گفت : « بر حكمِ سعد معاد * كه مير شما بُد ، كنم حكم ياد »
پسنديد قوم جهود اين سخن * بَرِ سعد رفتند از آن انجمن
ببردند او را بَرِ مُصطفى * مگرشان كند او ز كشتن رها
5690 ولى سعدشان داد سرها به باد * به سيّد چنين گفت سعدِ معاد
كه : « مردانشان كُن همه بر هلاك * زن و بچّه و مال بردار پاك »
دعا كرد او را در اين مصطفى * كه : « اين حكم كردى به قولِ خُدا »
جهودان از اين گفته چندى به راه * گريزان برفتند از آن جايگاه
پس آن ديگران را ببستند دست * بدند هشتصد مرد موسىپرست
5695 ببُردند اموالشان آنچه بود * سوىِ شهر رفتند از آن ديه زود
به حكم نبى كَندهاى بهرشان * بكندند وز آن بهره شد زهرشان
على رفت پيش و زبيرِ عوام * كشيدندى از جانشان « 3 » انتقام
هامش
( 1 ) ( ب 5678 ) . در اصل : نكفتند .
( 2 ) ( ب 5680 ) . « پس حقّ ، تعالى ، آيت در حقّ ابو لبابه فروفرستاد ، قوله تعالى :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »[ قرآن كريم ، سورهء مباركهء انفال ، آيهء 27 ] ، ( سيرت رسول اللّه ، ص 753 ) .
( 3 ) ( ب 5697 ) . در اصل : از خانشان .