5655 به حُكم خدا مصطفى شد به راه * بدان حصن برد از مدينه سپاه
سپه چون بيامد جُهودان چو سنگ * بر ايشان ببستند در بىدرنگ
به گِردِ حصار اندر آمد سپاه * چنين گفت از آن پس رسولِ إله
كه : « اى خوكساران و حمدونگان « 1 » * چگونهست حكم خدا اين زمان ؟ »
جهود اينچنين گفت : « عادت ترا * سفاهت نبُد ، گوئى اكنون چرا ؟ »
5660 نبى گفت : « زيرا كه پروردگار * شما را بدين مسخ كرد آشكار »
از آن پس گرفتندشان در حصار * نجُستى همى پس كسى كارزار
در او مهترى نام كعب اسيد « 2 » * بديشان از اين در سخن گستريد
كه : « با جنگ آن مردمان اين حصار * ندارد كنون پا در اين كارزار
سه كار است با او يكى گر كنيد « 3 » * مگر اين بد از خويشتن بفگنيد « 3 »
5665 يكى آنكه آريد ايمان به دو * كه هم مال يابيد و هم جان به دو
بگُفتند : « ما دل ز كين كهن * بريدن نخواهيم ، از اين بىسخن »
دؤم گفت : « يكسر بسوزيد مال * كشيد اندر اين كار تيغ قتال
زن و خُرد فرزند خود را كشيد * از آن پس ز جان عدو كين كشيد »
بگفتند : « چون مال و فرزند و زن * نماند ، نخواهيم جان را به تن »
5670 سئم گفت : « امشب شبِ شنبه است * محمّد از اين كار بىآگهست « 4 »
بياييد « 5 » بهر شبيخُون به راه * مگر خود توان كردن او را تباه »
بگفتند : « ما شنبه را نشكنيم * نه ممكن كز اينگونه كارى كنيم »
چنين گفت مهتر : « چو آن هرسه كار * نسازيد ، ايدر بميريد زار » « 6 »
چو شد روز از اين كار بر بيست و پنج * جهود اندرآن حصن آمد به رنج
5675 فرستاد و جُست از نبى زينهار * كه آيند بيرُون همه از حصار
هامش
( 1 ) ( ب 5658 ) . حمدونه : ميمون .
( 2 ) ( ب 5662 ) . كعب بن اسد ( مطابق طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، العبر ) .
( 3 ) ( ب 5664 ) . در اصل : كر كنند ، . . . بفكنند .
( 4 ) ( ب 5670 ) . بىآگه - بىاطّلاع ، بىخبر .
( 5 ) ( ب 5671 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ يايند .
( 6 ) ( ب 5673 ) . در سيرت رسول اللّه آمده است : « پس كعب گفت : چون از اين هرسه كار يكى اختيار نمىكنيد ، در عالم هيچكس از شما نادانتر نيست . » ( ص 752 ) .