از اين آگهى شد بَرِ مصطفى * پرانديشه شد زين رسول خُدا
در اين مشورت كرد با ياوران * كه تا خود چه تدبير سازد درآن
همىگفت هريك : « در اين شهر خويش * همان به كه پيكار گيريم پيش
5455 در آن شهر از اين دشمنان كين كشيم * اگرمان كُشند و اگر ما كُشيم
مگر خود كند صورتى كردگار * كز آن گردد اين كارِ دشخوار خوار
بكردى « 1 » پسنده به دل مصطفى * چو سختى نديدى به چيزى ورا
چنين گفت سلمان : « به مُلك عجم * چو كارى چنين اوفتد بيش و كم
شهان گِردِ آن شهر خندق كنند * بدان دفعِ آسيبِ دشمن كنند »
5460 پسنديد سيّد در اين راى اوى * سوى كار خندق نهادند روى
به گِردِ مدينه يكى كَنده كرد * كز آنجا نرفتى برون اسپ و مرد
چهل عرض و عمقش ، به گز ، بيست « 2 » بود * در آن هركه بودند كوشش نمود
ببخشيد بر همگنان مصطفى * بُدى چارگز « 3 » بهره هر مرد را
يكى مه در آنجاى كردند كار * كه باشد مدينه بدان استوار
5465 نبى رفت هر روزى آن جايگاه * كه تا كار بهتر كنند آن سپاه
خورش تنگ بود اندرآن روزگار * مدينى همىكرد ناهار « 4 » كار
دو روز و سه روز اندرآن بوم و رست « 5 » * كسى بر خورش برنمىيافت دست
يكى روز جابر « 6 » بَرِ مصطفى * درآمد چنين كرد پنهان ورا
كه : « بزغالهاى هست در خان من « 7 » * فطيرست پخته ز جو چار من
5470 به زحمت « 8 » اگر اين سخن نشمرى * بتنها به خان رهى « 8 » بگذرى
سزد تا مگر پارهاى زآن طعام * مشرَّف كند پيشواىِ انام »
هامش
( 1 ) ( ب 5457 ) . در اصل : نكردى .
( 2 ) ( ب 5462 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ كربيست .
( 3 ) ( ب 5463 ) . در اصل : جاركر .
( 4 ) ( ب 5466 ) . ناهار : گرسنه و ناشتا .
( 5 ) ( ب 5467 ) . در اصل : بوم و رشت .
( 6 ) ( ب 5468 ) . : جابر بن عبد اللّه انصارى ؛ ( مصراع دوم ) : ظاهرا : چنين گفت پنهان .
( 7 ) ( ب 5469 ) . در اصل : در جان من .
( 8 ) ( ب 5470 ) . در اصل : به رحمت . . . ؛ بحان رهى .