5415 همىخواست گشتن از آن زن جدا * سخن گفت از اين كار با مصطفى
اگرچه موافق نمودش سَخُن « 1 » * ولى پاسخ افگَند از اينگونه بن :
« چه ديدى در او عيب ؟ » گفتا كه : « من * نه از عيب گويم به كارش سخن
كه ايدون همى در دل آيد مرا * كه او را كنون كرد بايد رها »
نبى گفت : « زن را نگهدار وز اين * گذر كن ، مگو نيز پيشم چنين »
5420 نپذرفت از او زيد و دادش طلاق * ميان زن و شوهر آمد فراق
چو آمد به سر عُدّهء نيكزن * فرستاد پيش پيمبر سخن
كه : « از بهر تو كرد شويم رها * سزد گر تو اكنون بخواهى مرا »
نبى خواست كو را كند زن وليك * به صورت نمىديد اين كار نيك
از اين شرم بودش كه خواهد ورا * سروش آمدش پيش از اين از خدا
5425 رسانيد از حقّ به سيّد سلام * به دو گفت : « دادت خداوند كام « 2 »
ترا كرد پيوندِ زينب مباح * در اين بست بر عرش يزدان نكاح
و ليكن از اين پس نگهدار چشم * مبادا كه آيد ز دادار خشم »
پيمبر چو بشنيد ، گفت اينچنين : * « كه خواهد به دو مژده بردن در اين » ؟
دُژم شد دل عايشه چون شنيد * ز گفتار او روى درهم كشيد
5430 نبى گفت ك : « اى زن ز قول خدا * نشايد تُرُشْروى گشتن ترا »
زنى شد ، به زينب از اين مژده بُرد * همه زيورش زينب او را سپرد
رسول خدا شد سوى خانِ زن * بپيوست با زينبِ پاكتن
به عقدى كه بستند بر آسمان * نفرمود تجديد عقدى در آن
بماندند باهم دو فرّخ همال * چنين تا پيمبر گرفت انتقال
5435 و ليكن پس از پيشواىِ بشر * ز ديگر زنانش شد او پيشتر
ميان زنانِ نبى افتخار * بدين كرد : « بست عقد من كردگار »
هامش
( 1 ) ( ب 5416 ) . : سخن ( كذا فى الاصل ) .
( 2 ) ( ب 5425 ) . در اين باب رجوع شود به قرآن كريم ، آيههاى شريفهء 35 تا 37 از سورهء مباركهء احزاب ( 33 ) .