پس از جمله ازواج آن پيشوا * ز دنيى روان شد به ديگر سرا
پيوند پيغمبر ، عليه السّلام ، با زينب بنت خزيمهء « 1 » هلالى
دگرباره سيّد به ماهِ صيام * به پيوند كردن به دل جُست كام
به زينب كه بودش خُزَيْمَه « 2 » پدر * ز قوم هِلالى بُد او را گهر
5380 طفيل ابن حارث از آن پيشتر * بُده شوهرِ آن زنِ نامور
بپيوست آن پيشواى انام * ورا خواند امّ المساكين به نام
كه بودش به دل شفقت هركسى * غمِ كار درويش خوردى بسى
چو يكچند بُد جفتِ آن پيشوا * از آن پس روان شد به ديگر سرا
كمابيش دو ماه با مصطفى * بُد آن نيكدل بانوىِ پاكرا
5385 بلى هركه هستيم پير و جوان * به ديگر سرا گشت بايد روان
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو بدر الموعد « 3 »
براين داستان چون به سر رفت ماه * به اصحاب گفتا رسولِ إله
كه : « چون در احُد وعده كرديم باز * به امسال در بَدْر در كارزار
به موسم نشايد به خانه نشست * پسائيم با خصم در جنگ دست »
به دو گفت اصحاب : « فرمان بريم * سرِ بدسگالان به پى بسپريم »
5390 به شوّال سال چهارم به راه * روان كرد سيّد دلاور سپاه ( 117 )
در اين موسم آنجاى بازار بود * بدين هركه را گفت رغبت نمود
ببردند با خود ز هرگونه مال * كه سودا كنند ار نباشد جدال
مدينه ، چو لشكر نبى زو « 4 » ببرد ، * به عبد اللّه ابن رَواحَه سپرد
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : خريمه . زينب بنت خزيمة بن الحارث ، امّ المساكين .
( 2 ) ( ب 5379 ) . در اصل خريمه . قوم هلالى : بنى هلال .
( 3 ) ( عنوان ) . در سيرت رسول اللّه : بدر الآخره . طبرى : « . . ندب أصحابه لغزوة بدر لموعد ابى سفيان الّذى كان وعده الالتقاء فيه . . . » ( ص 560 ، ج 2 ، چاپ مصر ) .
( 4 ) ( ب 5393 ) . در اصل : لشكر بىرو .