بشد و آنكه را بود اندر نماز * دو تيرش زد و كين خود جُست باز
5360 اگر چند مؤمن دو جا زخم خورد * نمازش به سربرد و باطل نكرد
از آن پس بدان يار برگفت حال * بشد ياورش در پىِ بدسگال
ز مهرش اگرچه بتندى شتافت * به كين كافرِ شوم را درنيافت
چو برگشت و آمد بَرِ يار خويش * چرا » گفت « م آگه نكردى ز پيش »
به دو گفت : « چون بودم اندر نماز * نشايست گفتن از اين حال باز
5365 اگر نيستى آنكه فخرِ بشر * نگهبانمان كرد بر كُوه بر
اگر صد بُدى زخم بر من كه آه * نكردى ز مِهر رسُول إله »
چو بودند از اينگونه در كار كيش * ازآنرُو چنين كارشان رفت پيش
پيوند پيغمبر ، عليه السّلام ، با امّ سلمه بنت أبى اميّهء مخزومى « 1 »
از آن پس به شهر مدينه سپاه * درآورد سيّد ز آوردگاه
به پيوند شد بعد از آن جفتجو * به زن كرد يك دختر عمّه او
5370 كه بود امّ سلمه مر او را لقب * هم از عاتكه « 2 » بود او را نسب
بدى بو اميّه مر او را پدر * ز مخزوميان « 3 » مهترى نامور
از آن پيش ابُو سَلمه « 4 » بُد شوهرش * ز مخزوميان مهترى درخورش
ز سَلمه « 5 » كه بُد پور آن پاكتن * نبى خواست او را درآن انجمن
به مَهرِ نهاليى آگنده ليف * يكى كاسه و صَحْفَهاى « 6 » هم كثيف
5375 نبى را بُد آن پاكدامن همال * چنين تا پيمبر گرفت انتقال
به گاهِ مُعاويّه آن پاكتن * سنهء تسع و خمسين از اين انجمن
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مخرومى .
( 2 ) ( ب 5370 ) . در اصل : عاتكه : عاتكه بنت عبد المطّلب .
( 3 ) ( ب 5371 ) . در اصل : مخروميان ؛ كذا بيت 5372 ؛ بو اميّه : أبو ( أبى ) اميّة بن المغيره .
( 4 ) ( ب 5372 ) . ابو سلمة بن عبد الأسد .
( 5 ) ( ب 5373 ) . سلمة بن أبى سلمة بن عبد الأسد .
( 6 ) ( ب 5374 ) . صحفه ( بالفتح ) كاسهء بزرگ ، صحاف ( بالكسر ) جمع . ( منتهى الارب ) . كثيف ( كامير ) سطبر و ابر و آب و نيز اسمى است كه لشكر را بدان خطاب كنند . ( منتهى الارب ) .