جهودان به تنگ آمدند اندر او * به صلح آوريدند از آن جنگ رو
نبى آشتى كرد بر شرط آن * كز آنجا شوند آن جهودان روان
بمانند « 1 » املاك با خواسته * هر آن چيزشان هست آراسته
5320 جهودان نمودند خواهش يكى * كه دارد مسلّم ز مال اندكى
به هر كدخدايى نبى يك شتر * رها كرد تا بار كردند پُر
مگر آنچه در جنگ آيد به كار * نماندى كه بيرون برند از حصار
به هنگام رفتن همى خانهها * جهودان بكندند كاشانهها
كه تا مؤمنان را نيايد به كار * نگيرد مسلمان به دست آن حصار
5325 نبى گفت تا همچنان اين سپاه * خرابى كنند اندرآن جايگاه
بدان تا بدانند كاسلاميان * ندارند ، هيچ التفاتى بدان « 2 »
از اين در دل دشمن افتاد بيم * بترسيد از كار مؤمن عظيم
پراكنده گشتند از آن جايگاه * به هر گوشه هريك سپردند راه
به خيبر روان گشت حُيَىّ « 3 » چو باد * كِنانَه هميدون به دو رو نهاد
5330 جهودان ديگر از آن جايگاه * به زودى به هرجا سپردند راه
از او خواسته هرچه بُد مصطفى * برون برد يكسر به امرِ خدا
براين آيت آمد كه : « يكسر تراست * چو بىسعى لشكر شد اين كار راست » « 4 »
پيمبر به قوم مهاجر سپُرد * از آن هريكى بىكران چيز بود
ولى باغها بيشتر شد خراب * چو تيمار كمتر شد و تنگ آب
رفتن رسول به غزو ذات الرّقاع « 5 » و كردن صلاة الخوف
5335 براين چون گذر كرد هشتاد روز * نبى شد ز قوم عرب رزمتوز
هامش
( 1 ) ( ب 5319 ) . بمانند - رهاكنند ، وابگذارند .
( 2 ) ( ب 5326 ) . بعد از اين بيت ، ب 5324 را تكرار كرده و بر بالاى هر دو مصراع آن علامت « م » ( مكرر ) را علاوه كرده است .
( 3 ) ( ب 5329 ) . در اصل : جنى جو .
( 4 ) ( ب 5332 ) . رجوع شود به سورهء حشر قرآن كريم .
( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : الرّفاع .