كه آمد به پيشش خبر آنچنان : * « بنى تَغْلِب و قوم غطفانيان « 1 »
به كوهى كه خوانند ذات الرِّقاع « 2 » * فراز آمدهستند از هر بقاع
برآنند سوى مدينه سپاه * برانند آن لشكر رزمخواه »
به پيكارشان شد برون مصطفى * به شهر اندرون كرد عثمان رها
5340 به پنجم مه از سال چارم سپاه * روان كرد سيّد به آوردگاه
چو آمد به نزديك دشمن رسُول * دو رويه نشد كس به كوشش عجول
كشيدند صف هردو رويه به جنگ * ولى رفت در جنگ كردن درنگ
ز هم گشته پربيم هر دو سپاه * نگشتى يكى از دگر رزمخواه
فرستاد آيت چنين بىنياز * كه بايد در اين خوف كردن نُماز
5345 سپه را پيمبر به دو بهره كرد * گروهى ستادند به صف در نبرد ( 116 )
گروهى دگر در پىِ مصطفى * به دو كرد بهرِ نماز اقتدا
چو كردند يك ركعت اين مردمان * برفتند تا پيش صف همچنان
دوم ركعتش را گروهِ دگر * بكردند با پيشواىِ بشر
چو آمد نمازش به حدِّ سلام * دگر ركعتش كرد هريك تمام
5350 شدى پيش صف و آمدى بازِجا « 3 » * ولى گفتن از كس نبودى روا
سه روز اينچنين آن سپه كار كرد * گهى در نماز و گهى در نبرد
به روز چهارم سپاه عرب * گريزان شد از رزمگه بىشغب « 4 »
بسى چيز كردند آنجا رها * ببرد آن همه لشكر مصطفى
ز كفّار يك زن در اين رزمگاه * تبه كرده بودند مؤمن سپاه
5355 چو شويش خبر يافت از كارِ او * بيامد كه گردد ز كين جنگجُو
شب آمد به بنگاه اسلاميان * مگر در نهان كس كُشد زآن ميان
دو تن را نبى كرده بُد پاسبان * فراز تلى رفته آن هردوان
يكى در نماز و يكى خُفته بود * چو كافر ز كين زن آشُفته بود
هامش
( 1 ) ( ب 5336 ) . در اصل : عطفانيان .
( 2 ) ( ب 5337 ) . در اصل : ذات الرّفاع .
( 3 ) ( ب 5350 ) . در اصل : بارجا . در طبرى ( ج 2 / ص 556 ) و سيرهء ابن هشام ( جI / 2، ص 661 ) تفصيل اين نماز آمده است .
( 4 ) ( ب 5352 ) . در اصل : بىشعب .