چنين گفت با آن جهودان سَلام : * « روان گشت بايد كنون زين مُقام
5295 از آن پيش با ما بتر زين كند * ز ما دل به پيكار پُركين كند » ( 115 )
به دو گفت حُيَىّ : « بتر « 1 » زين چه كار * تواند به ما كردن آن نامدار »
سَلام اينچنين گفت : « امروز مال * به ما مىگذارد هم اهل و عيال
چو جويد نبرد از حصار آن زمان * بود منّت از وى چو بخشد روان »
كسى زو نپذرفت و او شد روان * سؤم روز با خواسته آن زمان
5300 بَرِ مُصطفى زآن جهودان پيام * چنين بُد : « نگيريم ترك مُقام
تو هرچيز بر ما توانى بكُن * بجز جنگ پاسخ مجو در سَخُن »
نبى گفت تا گِرد گردد سپاه * شوند از جُهودان همه رزمخواه
مُسُلمان به پيشش نهادند سر * ببسته به جنگ جُهودان كمر
چو آگاهى آمد به حُيَىّ « 2 » از اين * سپه كرد در كارِ كوشش گُزين
5305 به نزديك عبد اللّه ابن سَلُول * همىشد به يارى به پيش رسُول
پدر زآن شدن هيچ با او نگفت * فرستاده گفتا به دل درنهفت :
« كسى كو پسر را ز پيكار باز * ندارد ، چگونه شود رزمساز »
از او اندراين جنگ يارى نخواست * رها كرد او را و برگشت راست
وزاينرُو پيمبر برآراست كار * روان كرد لشكر به جنگ حصار
5310 به شهر ابن مكتوم « 3 » را مصطفى * رها كرد و گشتند رزمآزما
درآورد لشكر به گِردِ حصار * همىنخلها پاره كردند « 4 » خوار
برآمد فغان از حصار اينچنين * كه : « كس از درختان نجستهست كين
تو مىجويى ، اين كار بَر داد نيست * نگويى كه اين خيره كردار چيست ؟ »
نبى گفت : « با دشمن دادگر * هر آن بد رود جمله نيكى شمر »
5315 به لشكر بفرمود تا كس دگر * نبرّد درخت اندر آن بُوموبر
در آن قلعه ز آمد شدن ره ببست * سپه يازده روز گِردش نشست
هامش
( 1 ) ( ب 5296 ) . در اصل : حنّى بتر .
( 2 ) ( ب 5305 ) . در اصل : بحنّى .
( 3 ) ( ب 5310 ) . در اصل : ابن كلثوم ؛ « ابن امّ مكتوم » منظور است .
( 4 ) ( ب 5311 ) . در اصل : تازه كردند . در فرهنگ فارسى معين آمده است : پاره كردن : ( مص م ) از هم دريدن ، شكافتن ، بريدن ، قطع كردن . كه در اين بيت معانى اخير ( بريدن ، قطع كردن ) مورد نظر است .