به دو گفت انصارى : « اى نيكمرد * طواف حرم بايد از پيش كرد »
گران بود بر طبعِ عمرو اين سخن * و ليكن به كعبه شدند هر دو تن
يكى عمرو را ديد ، بشناخت ، گفت * كه : « عمرو آمد اى قوم اندر نهفت
نباشد ز مكرى بُرون بىگمان * سرآريد بر وى به زودى زمان »
5185 گريزان شدند هر دو زين گفتوگو * عرب در « 1 » عقبشان شده پوى پو
كسى گَرد ايشان به ره برنيافت * عرب رو ، بناچار ، از ره بتافت
به غارى شدند آن دو مؤمن نهان * سه روز و سه شب بود هر دو درآن
سوارى سئم روز عثمان به نام * قريشى نسب سرورى زآن مُقام
گذر بر دَرِ غار ناگاه كرد * بكشتند زارش مر آن هردو مرد
5190 هيونش ببُردند و رفتند به راه * به عزم مدينه از آن جايگاه
دو جاسوس صخر اندرآن رهگذر * بديشان رسيدند بر راه بر
بر آن هردو شد عمرو « 2 » در راه چير * يكى را بكُشت و دگر كرد اسير
از آن پس بيامد بَرِ مصطفى * براين كرد او را پيمبر دُعا ( 113 )
غزو « 3 » بئر معونه به قتل چهل صحابى به دست بنى سليم
به ماهِ صفر مهترى نيكخواه * ز قوم بنى عامر آمد به راه
5195 كه بُد نام آن نامور بو برا « 4 » * عرب بود بىمر به فرمان ورا
بسى هديه آورد پيش رسول * نشد هديهاش پيش سيّد قبول
بپرسيد اصحاب از مصطفى : * « نپذرفتى اين هديه از وى چرا ؟
از آنكس كزو ده يكش پايه نيست * پذيرى و از وى نگيرى ، ز چيست ؟ »
نبى گفت : « هركس كه او كافر است * از او بستدن چيز نى درخور است »
5200 به دو بو برا گفت : « از اين دين خبر * سزد گر بگويى به من دربهدر »
نبى حال اسلام با او بگفت * پسنديد از او بو برا در نهفت
هامش
( 1 ) ( ب 5186 ) . در اصل : عرب زو .
( 2 ) ( ب 5192 ) . در اصل : شد عمر در .
( 3 ) ( عنوان ) . در اصل : غزو رمعويه . ظاهرا به جاى « به قتل » « و قتل » اصحّ است .
( 4 ) ( ب 5195 ) . : ابو برا ، عامر بن مالك ، معروف به ملاعب الأسنّه .