به شهر مدينه از آن جايگاه * به حكم محمّد سپردند راه
ز انصار يك روز جمعى زنان * گذشتند بر راه گريهكنان
نبى گفت : « بر حمزهء من كسى * نگريد ، چو خويشان ندارد كسى »
5125 از آن پس هرآنكُو شدى مويهگر * بر او گريه كردندى از بيشتر
به جايست اين رسم آنجا هنوز * كه بر حمزه گويند اوّل به سُوز
چو شد داستانِ احُد اسپرى * ز غزو رجيع آورم داورى
غزو رجيع به قتل شش صحابى به دست بنى هذيل
به سال چهارم ، به ماه نخست * دگرباره كافر به دل جنگ جست
به صحراى بطحا و يثرب به راه * گروهى نشستى « 1 » ز كافر سپاه
5130 كه لِحيان بُدى [ نام ] « 2 » آن مردمان * به دل دوست بودند با مكّيان
به نزديك ايشان فرستاد صخر * ز هر نيكويى وعدهشان داد صخر
مگر كز مسلمان كسى را كُشند * به آزرم او كينه ز ايشان كَشَند
نشستند پيران لِحيان بهم * زدند اندراين راى از بيش و كم
بر آن برنهادند بر مؤمنان * به حيله رسانند بر جان زيان
5135 دو تن را گزيدند باهوش ورا * فرستاد نزديكى مصطفى
بگفتند ك : « ز قوم ما چند تن * مُسُلمان شدند اندراين انجمن
كسى بايد اكنون كه اين دين به ما * درآموزد و ز آن شود رهنما »
نبى شش تن « 3 » از ياوران برگزيد * فرستاد آنجا چنان چون سزيد
چو عاصم ، « 4 » چو رافع ، سديگر مزيد * چو عبد اللّه طارق آمد پديد
هامش
( 1 ) ( ب 5129 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ سستى .
( 2 ) ( ب 5130 ) . در اصل [ نام ] نيامده است .
( 3 ) ( ب 5138 ) . مطابق طبرى اين شش نفر عبارتند از : مرثد بن أبى مرثد الغنوىّ ، خالد بن البكير ، عاصم بن ثابت بن أبى الأقلح ، خبيب بن عدىّ ، زيد بن الدّثنه ، عبد اللّه بن طارق .
( 4 ) ( ب 5139 ) . : عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح ؛ رافع ( ؟ ) ، ظاهرا : خالد بن البكير ؛ مزيد ( ؟ ) ، ظاهرا : مرثد بن ابى مرثد الغنوى .