5140 بدى زيد « 1 » پنجم ، ششم بُد خُبَيْب « 1 » * به دل هريك از علمِ دين بانصيب
برفتند با آن دو اين شش چو باد * گذرشان به ره بر به چاهى فتاد
رجيع آمده نامِ آن چاهسار * هُذَيْلى بدان جاى كردى قرار ( 112 )
دو كافر به پيشِ هِذَيْلى سپاه * برفتند و آوردشان كينهخواه
هُذَيْلى چنين گفت ك « اين جايگاه * نخواهيمتان كردن از كين تباه
5145 ولى كرد خواهيمتان دستگير * كه باشيدمان بندگانِ اسير »
سه مؤمن بپيچيد « 2 » از اين ننگ سر * شدند از بدانديش پرخاشخر
بُدى عاصم و رافع « 3 » و پس مزيد « 3 » * بكوشيد هريك كه تا شد شهيد
سه ديگر به بند اندر آورد دست * ببستندشان مردم بتپرست
به شب عبد اللّه بند خود برگشاد * گريزان روان شد به كردار باد
5150 هذيلى برفتش به پى بر « 4 » به راه * گرفت و از آن كينه كردش تباه
ببردند زيد و خُبَيْب « 5 » را به راه * سوىِ شهر مكّه از آن جايگاه
فروختند و ابن جحششان « 6 » خريد * ز جانشان به خون پدر كين كشيد
كه بودش پدر كشته دربدر خوار * بكشت اين دو كس را بدان كينهزار
خُبَيْب « 7 » را پس از مرگ بر دار كرد * ز كين ارج او را چنين خوار كرد
5155 از او بود آويخته چندگاه * چو عمرو اميّه درآمد ز راه
كه بر صخر ناگه سرآرد زمان * ز دارش فرود آوريد « 8 » آن زمان
كه دفنش كند وقتِ شبگير زود * چو شب روز شد مُرده پيدا نبود
ندانست كس تا خداوندگار * كجا برد آن پيكر مُرده ، خوار
زنى از عرب بُد سُلافَه « 9 » به نام * ز عاصم به دل داشت كينه تمام
هامش
( 1 ) ( 5140 ) . : زيد بن الدثنّه ؛ در اصل : حبيب ؛ : خبيب بن عدىّ .
( 2 ) ( ب 5146 ) . در اصل : نبيجيد .
( 3 ) ( ب 5147 ) . رافع ( ؟ ) ظ : خالد ؛ مزيد ( ؟ ) ظ : مرثد .
( 4 ) ( ب 5150 ) . در اصل : نبى بر .
( 5 ) ( ب 5151 ) . در اصل : حبيب .
( 6 ) ( ب 5152 ) . در اصل : ححشان ؛ سيرت رسول اللّه خريدار اين دو را « صفوان بن اميّه » نام برده است .
( 7 ) ( ب 5154 ) . در اصل : حبيب .
( 8 ) ( ب 5156 ) . در اصل : فرود آورند .
( 9 ) ( ب 5159 ) . در اصل : سلامه ؛ سلافة بنت سعد بن شهيد ( طبرى ) .