بگفتش به طيبت نبى : « بس نهان * شدى اى دلاور از آن كافران
هرآنكو چنان جنگ جويد به كين * نشايد كه باشد به كوشش چنين »
چو اسلاميان از احُد پوى پو * به شهر مدينه نهادند رُو
حَمَنَّه « 1 » همىرفت دخت جحش * كه حمزه بُدى خال آن بَر مَنش
5085 يكى گفت او را كه : « خالت نماند » * زن ( « انّا وَ لِلّه » ) بر وى بخواند
دگر گفت : « گشتت برادر تباه » * همين پاسخش داد آن جايگاه
دگر گفت : « شوى تو هم كشته گشت » * برآورد افغان برآن طَرْفِ دشت
نبى گفت : « معلوم شد پيش زن * چو شوهر نباشد كسى ز انجُمن » « 2 »
* سپاهِ شكسته چو آمد به شهر * چشيده ز كفّارِ دون زهرِ قهر
5090 چنين گفت عبد اللّه ابن سَلول : * « اگر قولِ من كار بستى رسُول
نديدى مسلمان ز كافر شكن * نگشتى تباه اينچنين انجُمن »
براين آيت آمد ز پروردگار : * « اگر هست در دستتان اختيار
ز خود بازداريد مرگ اين زمان * ممانيد كآيد به سر بر زمان »
* نبى از زن طلحه « 3 » پرسيد باز * كه : « چون بود احوال آن رزمساز ( 111 )
5095 كه چون شد شهيد آن سرافراز مرد * به زودى ملايك ورا غسل كرد
چنين گفت : « در غسل محتاج بود * نكرد و به كوشش شتابيد زود »
چو بشنيد پاسخ خديوِ انام * غسيل الملايك ورا كرد نام
* به شهر مدينه عرب بُد يكى * ز طاعت نگشتى جدا اندكى
به روز احُد مشركان هشت تن * تبه كرد و خسته در آن انجمن
هامش
( 1 ) ( ب 5084 ) . در اصل : كنا ؟ ؟ ؟ ه ، كه به اتّفاق تمام منابع معتبر « حمنّه بنت جحش » است ، و احتمالا سهو كاتب است ؛ البتّه به ضرورت رعايت وزن شعر بايستى « حمنّه » ( به فتح ثانى و تشديد ثالث ) خواند .
( 2 ) ( ب 5088 ) . : « سيّد ، عليه السّلام ، گفت : إنّ زوج المرأة منها لبمكان . گفت : زن را هيچكس بجاى شوهر نبود . ( سيرت رسول اللّه ، ص 685 ) .
( 3 ) ( ب 5094 ) . طلحه ( ؟ ) . اين مطلب به حنظلهء غسيل الملائكه مربوط است ، فلذا ضبط « طلحه » در متن تخليطى است كه رخ نموده است .