تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
5060 رها كردمى حمزه را تا طيور * بخوردى و بوديش زيشان نشور » صفيّه كه بُد خواهر حمزه او * همىخواست بيند ورا باز رُو ندادى اجازت در آن مصطفى * كه بيند بر آن‌گونه كُشته ورا به پور گزينش زُبيرِ عوام * چنين كرد اشارت خديوِ انام : « برو مادرت را از آن ره بيار * ممان تا ببيند ورا كشته زار » 5065 زبير آمد و گفت مادر به دو : * « ازآن‌رو نبينم ورا باز رُو كه بر وى كُنم زارى و نوحه من * بلى آن‌كه در درد با انجمن كنم صبر بر درد و اندوه آن * دهد ايزدم پايهء صابران » رها كرد پور و زن نامدار * بديد و برآن صبر كرد اختيار نبى گفت ك : « ين كشتگان را به خاك * سپاريد بىغسل و تجهيز پاك » 5070 گزيدند فرمان و بعد از نماز * نهادند در خاك و گشتند باز به حمزه چو زخم تنش زآن نبرد * نبى راست « 1 » هفتاد تكبير كرد برآن ديگران بود تكبير چار * سى و پنج بُد كشتگان را شمار هميدون بُدند از قريشى تباه * به دست مُسُلمان ، از آوردگاه يكى شد به دوزخ ، يكى در بهشت * ز نيكو نهادىّ و از خوىِ زشت

مراجعت رسول ، عليه السّلام ، از حرب احد با مدينه

5075 از آن پس به شهر مدينه روان * شدند اهل اسلام از آنجا نوان ز عثمانِ عفّان در آن بوم‌وبر * نبد كُشته و زنده جايى دگر نبى شد پراندُوه از بهرِ او * كه تا خود چه آمد ز رزمش به رو از آن پس كه سيّد به خانه رسيد * سئم روز آن مهتر آمد پديد دو تن همرهِ او ز انصاريان * گريزان شده هرسه‌تن زآن ميان 5080 ره شهر گم كرده هرسه سه‌روز * بسى رنج ديده ، بسى درد و سُوز
هامش
- دل‌تنگ شدى ، و ديگر سنّتى شدى بعد از من در ميان أمّت من ، و إلّا حمزه را چنين بگذاشتمى و وى را دفن نكردمى تا فرداى قيامت وى را از شكم ددگان و حواصل مرغان برانگيختى ، . . . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 681 ) . ( 1 ) ( ب 5071 ) . راست - درست ، مساوى ، به يك اندازه .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 239 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى