چو مرغى مُسُلمان زبون در قفس * درآمد همى كافرش پيش و پس
4820 بكشتند از ايشان بسى بىدريغ * به خشت و تبرزين ، به نيزه ، به تيغ « 1 »
فزودى همى « 2 » كافران را سپاه * مسلمان شدى كم در آوردگاه
برآورد كافر به يك بار دست * گروهى ز اسلام كردند پست
گروهى به تن خسته گشتند زار * گروهى گريزان شد از كارزار
ابو بكر و عمّر پر از زخم تن * برفتند از پيشِ آن انجمن
4825 گريزان شد عثمان ز آوردگاه * به كوهى نهان گشت دور از سپاه
على همچو غُرّنده شيرِ ژيان * به پيش صف آمد سبك از ميان
همى كافران را تبه كرد زار * دُژم گشت كافر از آن نامدار
چو چندى تبه شد به دستِ على * بيامد يكى كافر از پُردلى
به پيش على گشت رزمآزما * به جنگش شتابيد « 3 » شير خدا
4830 بگشتند باهم بسى هر دو تن * نيامد به يك روز مردى شكن
على ناگهان تيزْ تيغِ چو آب * برآورد و زد بر سرش در شتاب
ببرّيد خُود و زره سربهسر * به دو نيمه شد پيكرش تا كمر
سر تيغ بر زينش آمد ، شكست * از آن ماند نيمى على را به دست
على رفت نزديكىِ مصطفى * كه بخشد يكى تيغ ديگر ورا
4835 به دو داد فخرِ بشر ذو الفقار * بيامد به پيشِ صف آن نامدار
ز پيش و پس و از چپ و دستِ راست * ز كافر بدان مرتضى رزم خواست ( 106 )
على گشت چون باد در مهرگان * بدانديش چون برگِ زردِ خزان
به هر زخمش از كافران يك دو تن * به دوزخ شدندى از آن انجمن
محمّد على را چو زآنگونه ديد * ز بهرش از اين در سخن گستريد :
4840 « نبيند جوان چون على روزگار * نه شمشير مانندهء ذو الفقار » « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 4820 ) . در اصل : بحست و ت ؟ ؟ ؟ ر ر ؟ ؟ ؟ ن بيره بتيغ .
( 2 ) ( ب 4821 ) . در اصل : فرودى همى .
( 3 ) ( ب 4829 ) . در اصل : بحنكش ستا ؟ ؟ ؟ ند .
( 4 ) ( ب 4840 ) . در سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 686 چنين آمده است : « و هم در آن روز ( روز احد ) سيّد ، عليه السّلام ، منادى كرد و گفت : لا فتى إلّا علىّ و لا سيف إلّا ذو الفقار . و شمشير پيغمبر ، -