چنين گفت صخر : « اين دلاور سپاه * كنند از لوا جنگ در رزمگاه
شنيدم كه در بدر آن انجمن * ز بهر لوا ديد از آن درشكن
كه از رزمگه روى برگاشتيد « 1 » * لوا را فگنديد و بگذاشتيد
گر امروز خواهيد كردن همان * سپارم به ديگر كسى اين زمان »
4740 چنين يافت پاسخ كه : « ما كار خويش * نمانيم « 2 » با ديگرى از قريش »
از ايشان يكى بود طلحه « 3 » به نام * به تن زورمند و دليرى تمام
لوا برگرفت و بيامد به صف * ز غيرت به لبها برآورده كف
شتر آنكه بر پشت او هبل بود * به پيشِ صف آورد پس صخر زود
زنان را پسِ پشتِ لشكر بداشت * به جنگ نبى بعد از آن سرفراشت
4765 چنين گفت ك : « اى مردم از بهرِ دين * ز جان محمّد ستانيد كين
و گر بهر خونها كه در بَدْر ريخت * به ما بر از آن گَردِ كينه ببيخت
و گر از پى مهر فرزند و زن * بجوييد اين جنگ از آن انجمن »
منادىگرى را بَرِ مؤمنان * فرستاد و گفتا بديشان چنان
كه : « با اوسى و خزرجى هيچكار * ندارد قريشى در اين كارزار
4770 به سوى مدينه خراميد باز * مگرديد بيهوده كس رزمساز
بمانيد تا ما و آن مكّيان * بكوشيم در دين به سود و زيان »
مدينى چنين داد پاسخ كه : « ما * نگرديم دور از بَرِ مصطفى
ز ما تو بود زنده يك تن به جا * نبيند عدُو چهرهء مصطفى »
پس عبد اللّه راهب آمد به پيش * چنين گفت ك : « اى مردم تازه كيش
4775 منم كز مدينه برفتم ز پيش * كنون آمدم باز با شهرِ خويش
به گفتارِ من بازگرديد زود * چرا خيره بايد نبرد آزمود ؟ »
هامش
( 1 ) ( ب 4758 ) . در اصل : بركاشتند ، . . . فكندند . . . بكذاشتند .
( 2 ) ( ب 4760 ) . نمانيم - وانمىگذاريم .
( 3 ) ( ب 4761 ) . طلحة بن ابى طلحة : « قال ابن اسحاق و قتل من المشركين يوم أحد من قريش ثم من بنى الدار ابن قصىّ من اصحاب اللّواء طلحة بن ابى طلحة و اسم ابى طلحة عبد اللّه بن عبد العزى بن عثمان بن عبد الدّار قتله علىّ بن ابى طالب رضوان اللّه عليه و ابو سعد بن ابى طلحة قتله سعد بن ابى وقاص . « قال ابن هشام و يقال قتله علىّ بن ابى طالب . . . » ( سيرهء ابن هشام ، ص 610 و نيز نك . ص 566 ) ، و نيز رجوع فرمايند به ب 4785 همين متن .