سپه را بفرمود پس مصطفى * درآيند يكسر به كوشش ز جا
به يك ره سپاه مسلمان چو كوه * درآمد به پيكار كافر گروه
4800 چنان حمله بردند بر كافران * كه كافر به دل جُستى از جان كران
تبه گشت چندى ز كفّارِ دون * درآن حمله شد قوم كافر زبون
شتر آنكه بودى برو بار هُبْل « 1 » * فتاد و از او شد نگوسار هُبْل
هزيمت پذيرفت كافر از اين * نيستاد كس پيش مؤمن به كين
زنان بر اسيرى نهادند دل * برفتند بر كوه جانْ دلگسل
4805 مُسُلمان همىگشت از آن كافران * غنيمت ببُردند هم بىكران
ز پيش رسول از پى آن سپاه * برفتند هر كو بُدى رزمخواه
نبى ماند و معدود چندى به جا * دگر هركه بُد گشت رزمآزما
غلبه كردن كافران بر مسلمانان در احد
چو بر درّه آن قوم پنجاه تن * بديدند كآمد به كافر شكن
كشيدند سوى غنيمت هوا * بگشتند از گفتهء مصطفى
4810 برفتند سى تن به آوردگاه * به غارت به نزديك كافرْ سپاه
دو صد مرد و خالد ز قوم قريش * گرفتند پس راه درّه به پيش
رسيدند نزديك آن بيست تن * بكشتندشان زار آن « 2 » انجمن
از آن ره به پشتِ « 3 » مُسُلمان سپاه * درآورد كافر در آوردگاه
نهادند تيغ اندر اسلاميان * مسلمان از آن داشت بر جان زيان
4815 ز كافر سوارى به شهر آگهى « 4 » * رسانيد از روزگار بهى
ز رَه بازگشت و سپاهش همان * درآمد به جنگ مسلمان دمان
ز پيش و پس مؤمنان كافران * همى جنگ كردند هرجا گران
مسلمان چو نُقطه در آوردگاه * شده دايره قوم كافر سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 4802 ) . هبل . به ضرورت وزن شعر « هبل » ( به سكون باء ) قراءت شود .
( 2 ) ( ب 4812 ) . در اصل : رار آن .
( 3 ) ( ب 4813 ) . در اصل : ره سست .
( 4 ) ( ب 4815 ) . در اصل : بصحرا كهى .