4545 پس آنگاه خزرج سوىِ كارِ دين * پديد آوريدند غيرت ز كين
چو انصارِ اوسى نمودند زور * برانگيختند از بدانديش شور « 1 »
همى خزرجى خواست در كارِ كين * كند همچنان مردى از بهرِ دين
كُشند « 2 » از جهودان گُزين مهترى * شوند اندرآن كار نامآورى
در آن مُلك مانند خيبر دگر * نبُد هيچ جايى به خشك و به تر « 3 »
4550 در او مهترى بود نامش سلام « 4 » * مرآن قلعه بوديش در اهتمام
به كنيت ابو رافعش خواندند * ز تخم حُقَيْقَش سخن راندند
رئيس و سپهدارِ خيبر بُدى * برآن مردمان جمله سرور بُدى
گشن دستگاهى ، سخنگسترى * جهودى كهن بتّر از كافرى
به اشعار گفتى هجاىِ نُبى * بَدى كرد دائم به جاىِ « 5 » نَبى
4555 جهودانِ يثرب ز فرمانِ او * نگشتندى از مُهر پيمان او
برآن برنهادند خزرج كزاو * درآرند يك شب نهان خون به جُو
شدند يكزبان اندر اين هفت تن « 6 » * برفتند پيشِ سرِ انجمن
گرفتند دستورى از مصطفى * به قتل سَلام ، آن عدوى خدا
نبى گشت دستور در كارِ او * به كين خزرجى زود بنهاد « 7 » رُو
4560 دو عبد اللّه و پنج يار دگر * برفتند بسته به كينه كمر
از آن قلعه عبد اللّه ابنِ أُنَيْس * بُدش آگهى هم ز كارِ رئيس
كه در وى بسى بود بُرده به سر * شده آگه از كارِ آن سربهسر
روان گشت با ياوران وقتِ شام * به دل كرده آهنگِ خان سَلام
نهان كرد يارانش را سربهسر * خود آمد شبانگاه نزديكِ در
هامش
( 1 ) ( ب 4546 ) . در اصل : بدانديش سور .
( 2 ) ( ب 4548 ) . در اصل : كشيد .
( 3 ) ( ب 4549 ) . به خشك و به تر - در خشكى و دريا .
( 4 ) ( ب 4550 ) . سلّام بن أبى الحقيق ( ابو رافع ) . سلّام به ضرورت وزن شعر به تخفيف لام خوانده شود .
( 5 ) ( ب 4554 ) . به جاى - در حقّ .
( 6 ) ( ب 4557 ) . بنا به روايت سيرت رسول اللّه پنج تن بودهاند كه نام آنها بدين قرار است : عبد اللّه بن عتيك ، مسعود بن سنان ، عبد اللّه ابن أنيس ، ابو قتاده الحارث بن ربعى ، خزاعى بن أسود .
( 7 ) ( ب 4559 ) . در اصل : رود بنهاد .