نبى را خدا گفت از اين گفتوگو * نبى كرد در كارشان جستوجو
بفرمود تا زيدِ حارث سپاه * براند ، بگيرد بر آن قوم راه
بشد زيد بن حارثه همچو شير * سپاهى ز اسلام گُرد و دلير
4530 به راه بيابان برون تاختند * به جنگ سران گردن افراختند ( 100 )
بسى در بيابان بجُستندشان * ز كافر نمىيافتى كس نشان
بَرِ چاهِ قَرْدَه سرانجام كار * رسيدند زى كافرِ نابكار
چو كفّار ديدند كآمد سپاه * گريزان برفتند ياران به راه
بماندند « 1 » بر جايگه خواسته * هر آن چيزشان بود آراسته
4535 همه خواسته زيدِ حارث ببرد * به پيش رسُول و مر او را سپُرد
پيمبر ببخشيد بر همگنان * بر آئين قسمت يگان و دوگان
به ماه جمادىّ آخر به راه * برفت و بيامد دلاور سپاه
پيوند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با حفصه بنت عمر خطّاب
ز شعبان چو بگذشت بيست و چهار * پيمبر به وصلت برآراست كار
به زن كرد دختِ عُمر حفصه را * بپيوست زن با رسولِ خدا
4540 خُنَيْس « 2 » ابن سهمى از آن پيشتر * بُدى شوهر آن زن نامور
چو شد بيوه ، دادش ستوده پدر * به هم مهر سَوْدَه به فخرِ بشر
به خان نبى بود تا مصطفى « 3 » * روان شد ز دنيا به ديگر سرا
به هنگام عثمان زنِ پاكتن * به ديگر سرا شد از اين انجمن
عمر را ابو حَفْص سيّد لقب * در آن وقت فرموده بُد زين سبب
قتل سلّام بن حقيق « 4 » جهود خيبرى
هامش
( 1 ) ( ب 4535 ) . بماندند - بگذاشتند ، واگذاشتند .
( 2 ) ( ب 4540 ) . در اصل : حنيس ابن ؛ خنيس ابن حذافة السّهمى ؛ به هم مهر سوده ، يعنى مهرش را مطابق و مساوى سوده قرار داد .
( 3 ) ( ب 4542 ) . در اصل : بود با مصطفى .
( 4 ) ( عنوان ) . سلّام بن أبى الحقيق اليهودى ( ابو رافع ) .