جهودان قينْقاع « 1 » برگشته سر * ببستند بر جنگ جُستن كمر
4285 بگشتند از عهد و پيمان خويش * ره جنگِ اسلام دارند پيش
براينگونه گويند ك « اهل قريش * شكستند در جنگ بازار خويش
ز مردى نبُد بهرهور ، زآن سبب * شكسته شدند آن سرانِ عرب
اگر زآنكه از ما در اين داورى * بجُستندى آن مهتران ياورى
نگشتندى اندر صف جنگ خوار * كه مائيم شيران دشمن شكار
4290 شكستن صف بدگمان كارِ ماست * ز مردى به پيكار هنجار ماست
كه از كودكى باز خو كردهايم * در اين كار بالا برآوردهايم
قريش از كجا و نبرد از كجا ؟ * نه بازارگانيست اين ماجرا
ز سر دست شستن نه كاريست خُرد * نيايد ز هر مردى اين دار و بُرد »
پيمبر چو بشنيد اين گفتوگو * دُژم گشت از اين بيهُده جستوجو
4295 همىخواست كآرد به پيكار رُو * ز پيمان پرانديشه مىبود او
كه بشكستنِ عهد از خويشتن * بسنده نمىديد بهر سخن
وز ايشان سخن چون به گفتار بود * نمىخواست پاداش كردار زود
بيامد به نزديكِ او جبرئيل * به پيكار قينْقاعيان « 2 » شد دليل
برش آيت آورده از كردگار * در او داده دستورىِ كارزار « 3 »
4300 كه : « ايشان ز پيمان برون آمدند * ز پيكار تو يكبهيك دم زدند « 4 »
ترا شايد اكنون نبرد آزمود * برآوردن از جانِ بدخواه دود »
پيمبر چو دستورى جنگ يافت * به زودى سوىِ دشتِ كينه شتافت
نبى بود و صد كس ز ياران او * به جنگِ جهودان نهادند رُو
حصارى كه بازارگه بودشان * وز آنجاى پايه برافزودشان
4305 بدان جايشان خواند وزين دين سَخُن * به نزديك آن مردم افگند بُن
هامش
( 1 ) ( ب 4284 ) . قينقاع . به ضرورت رعايت وزن « قينقاع » قراءت شود .
( 2 ) ( ب 4298 ) . قينقاعيان . نك . پانويس ب 4284 .
( 3 ) ( ب 4299 ) . اشاره است به آيات شريفهء 12 و 13 از سورهء مباركهء آل عمران ، قرآن كريم .
( 4 ) ( ب 4300 ) . در سيرت رسول اللّه علّت نقض عهد قوم بنى قينقاع را ضمن حكايتى مفصّل بيان داشته است .
علاقهمندان مىتوانند به صفحات 631 تا 634 كتاب سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، مراجعه فرمايند .