پدر صخر بن حرب از بهر او * نمىگشت از مهر زر چارهجو
4250 همىگفت : « او را خود آرند دير * از او خود شوند اندر آن شهر سير
كنندش بناچار پيشم گُسى * چرا زر فرستم به پيش كسى »
ز شهر مدينه يكى نيكخواه * سوى حج به مكّه بپيمُود راه
كه بُد نام آن نامبرده سعيد * ز انصار آمد نژادش پديد
بشد صخر و او را گروگان خويش * گرفت و نگه داشت چندى به پيش
4255 چنين گفت : « تا پور من بازِجا * نيايد ، « 1 » نباشد رهائى ترا »
سعيد اين حكايت سوى خان خويش * فرستاد و زان جُست درمان خويش
برفتند قومش بَرِ مصطفى * نبى عمرو را كرد از آنجا رها
به مكّه چو عمرو اندر آمد فراز * سبك صخر از او دست خود داشت باز
چو احوالِ بدر اندر آمد به بُن * ز غزو كدر راند خواهم سَخُن
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو كدر « 2 »
4260 چو در بدر پيغمبر كامكار * برآورد از قومِ كافر دمار
جهودان يثرب ز كار نبرد * پراندوه بودند و با رنج و درد
همى هريكى گفت ك « ين نامدار * ز قوم عرب چون برآرد دمار
به ما دست يازد به پيكار و كين * برآرد به چرخ برين كار دين »
ز پيمانِ او جانشان سير شد * برآن قوم ديو هوا چير شد
4265 به قوم عرب رفت پيغامشان * خلاف پيمبر در آن كامشان
هامش
( 1 ) ( ب 4255 ) . در اصل : بيايد نباشد .
( 2 ) ( عنوان ) . در منابع مختلف نام اين غزو متفاوت آمده است : طبرى بعد از « بدر » ابتدا از « غزوهء بنى قينقاع » و بدون عنوان ، بعد از آن از كدر ياد كرده و سپس از غزوة السويق ياد كرده . ( ص 480 تا 483 ) ؛ سيرهء ابن هشام ( مع ) بعد از بدر بلافاصله عنوان دارد : « غزوهء بنى سليم بالكدر » ( ص 539 و 540 ) ؛ در سيرت رسول اللّه ، بدون ذكر نام « كدر » با عنوان « غزو ششم غزو بنى سليم » از اين غزوه و بلافاصله بعد از « بدر » از آن ياد كرده است ( ص 629 ) ؛ العبر با عنوان « غزوهء كدر » بعد از « بدر » و پس از آن « غزوهء سويق » و سپس « غزوهء ذوامر » و سپس غزوهء بحران ( : نجران ) و پس از عنوان « قتل كعب بن الاشرف » ، « غزوهء بنى قينقاع » را آورده است ؛ به هرحال منابع مختلف مورد استناد ما در باب ترتيب غزوات و نامهاى آن از يك نسق واحد برخوردار نيستند .