دو قوم از عرب كرد از ايشان قبول * كه آيند هر دو به جنگ رسول
ز دل ترس اين كار بيرون كنند * بر اسلام ناگه شبيخون كنند
ز تخم سليم و ز غطفان « 1 » سپاه * به عزم مدينه سپردند راه
به چاهى رسيدند بر رهگذار * كه بودى كُدر نام آن چاهسار
4270 از اين آگهى شد بَرِ مصطفى * كه قومِ عرب گشت رزمآزما
رسيدند با چاه كُدْر آن سپاه * ز شهر مدينه به سهروزه راه
نبى كرد انديشهء كارزار * برآهنگ دشمن برآراست كار
ز انصار عبد اللّه نامور * كه مكتوم « 2 » بودى مراو را پدر
به شهر مدينه خلافت گزيد * نبى شد به پيكارِ قومِ پليد
4275 لواىِ پيمبر در اين كارزار * على داشت آن شيرِ دشمن شكار
دو روز آن سپه را به سهروزه راه * ببردند و رفتند نزديكِ چاه
عرب چون شدند آگه از كارشان * نيستاد كس بهرِ پيكارشان
بُنه هرچهشان بُد بماندند پاك * گريزان برفتند پرترس و باك
پيمبر درآمد در آن جايگاه * نديد ايچكس را ز دشمن به راه
4280 سه روز اندر آنجاى سيّد بماند * چهارم بهسوى مدينه براند
بُنه كز عرب بود مانده بهجا * بياورد با خويشتن مصطفى
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو بنى قينقاع « 3 »
ششُم روز شوّال آن سرفراز * به شهر مدينه خراميد باز ( 95 )
پس آگاهى آمد به نزديكِ او * كه شد دشمن بدكنش جنگجو
هامش
( 1 ) ( ب 4268 ) . در اصل : ز عطفان .
( 2 ) ( ب 4273 ) . در اصل : كلثوم . و امّا ضبط اشهر در منابع معتبر بدين قرار است : طبرى : ابن امّ مكتوم المعيصىّ ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه و العبر : ابن امّ مكتوم ؛ تاريخ گزيده : عبد اللّه بن امّ مكتوم ( در پانويس : عبد اللّه بن زائدة بن الاصم و هو المعروف به ابن امّ المكتوم ) . بههرحال گويا كه به ضرورت رعايت وزن كلمهء « امّ » از ميانه ساقط شده باشد .
( 3 ) ( عنوان ) . بنى ققاع . طبرى ، سيره ، سيرت رسول اللّه ، العبر ، تاريخ گزيده : بنى قينقاع .