از او هركسى كار و احوالِ جنگ * همىبازپرسيدى از نام و ننگ
كه : « چون بُد كه شد بر سپاهِ قريش * از اين مايه مردم چنين تلخ عيش ؟ »
چنين گفت : « ديديم در دار و گير * بدانديش را چون زنِ گنده پير
4035 شُده سُست و بيچاره در كارزار * برآورد مؤمن از ايشان دمار »
اسامه « 1 » چو زين در سخن گستريد * از آن مصطفى روى درهم كشيد
يكى بانگ زد بر اسامه كه : « بس * نبُد مؤمنان را براين دسترس
بُدند آن سران مهترانِ عرب * به مال و به جاه و به زُور و نسب
خدا كردشان روزِ كوشش زبون * شده جبرئيل اندرآن رهنمون
4040 سپاهِ فرشته در آن رزمگاه * به فرمانِ حقّ كرد از اينسان تباه »
طلاق دادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، سوده را و بازخواستن « 2 »
دگر روز سيّد درآمد به شهر * مدينه ز فرّ نبى يافت بهر
هم از ره سوى خانِ سَوْدَه شتافت * و ليكن ز زن هيچ كامى نيافت
كه زن بود چون سُوگواران ز غم * پر از گريه و سوز از تاب و غم
بُدى زَمْعَه « 3 » آن نيكزن را پدر * نيا اسود آن مهتر نامور
4045 بُدندى بزرگانِ قومِ قريش * ز هركس فزون ساز و ترتيب عيش
در اين جنگ بُد زَمْعَه گشته تباه * هميدون دو نامى برادر به راه
بدان تا بود مرهمى مرو را * ز ره شد سوى خانهاش مُصطفى
اگر چند دلجو شُدش مصطفى * نمىگشت سَوْدَه ز گريه جُدا
به دل ناخوش آمد نبى را ، چو ديد * كه سَوْدَه برش نوحه مىگستريد
4050 شد از گريهء زن پيمبر ملول * شبانگه بَرِ عايشه شد رسول
هامش
( 1 ) ( ب 4036 ) . اسامه ( ؟ ) نك . ذيل ب 4029 ؛ هكذا ب 4037 .
( 2 ) ( عنوان ) . : سوده بنت زمعة بن الأسود .
( 3 ) ( ب 4044 ) . در اصل : رمعه : زمعة بن الاسود . كذا ، ب 5046 ؛ سيرت رسول اللّه ( ص 1099 ) در ضمن گزارش نام زنان رسول اللّه ( ص ) وى را سوده دختر زمعة بن قيس خوانده است كه براساس گزارش ديگر منابع معتبر بيقين « أسود » درست است نه « قيس » .