به چاهى كه اوراق « 1 » بُد نامِ او * فرود آمد آن لشكر جنگجو
بدان جايگه خواسته سربهسر * ببخشيد بر لشكرى دربهدر
4020 بُد اندر مدينه يكى نيكمرد * كه حجّامى شاهِ اسلام كرد « 2 »
چو بشنيد احوالِ آوردگاه * كه منصور گشت اين دلاور سپاه
به پيش نبى روى بنهاد زود * در اين منزل آمد به پيشش فرود
بياورد يك كاسه خرما و شير * بخوردند هركس ز برنا و پير
نبى چيزكى بستد از هركسى * در آن كاسه افكَند و كردش گُسى « 3 »
4025 به شبگير سيّد از آنجا براند * اسيران كفّار از پس بماند
به روحا بنه « 4 » با سپاهِ گران * رسيد و رسيد از مدينه سران
پيمبر فرود آمد و لشكرش * ستادند « 5 » يكباره گِرد اندرش
پيمبر نشسته ميانِ سپاه * نمودى چو از چرخ تابنده ماه
اسامه كه بُد سلمه « 6 » او را پدر * ز انصاريان مهترى نامور
4030 ستاده بَرِ سيّد نامدار * به كف در يكى خنجرِ آبدار ( 90 )
بسى جنگ بُد جُسته در رزمگاه * بسى گشته كافر ز تيغش تباه
هامش
- عقبه را عاصم بن ثابت بن أبى الأقلح الانصارى و از قول ابن هشام كشندهء وى را حضرت على ( ع ) مىداند ؛ طبرى نيز كشندهء نضر بن حارث را على ( ع ) و قاتل عقبه را ، به نقل از ابن اسحاق ، عاصم بن ثابت بيان كرده است .
( 1 ) ( ب 4018 ) . طبرى : أرواق .
( 2 ) ( ب 4020 ) . در سيرت رسول اللّه نام اين مرد « ابو هند » ذكر شده است ؛ طبرى او را غلام فروة بن عمرو بياضى معرّفى كرده است .
( 3 ) ( ب 4023 و 4024 ) . مضمون اين بخش از حكايت در سيرت رسول اللّه چنين است : « حجّامى پيغمبر ، عليه السّلام ، چون بدانست كه پيغمبر ، عليه السّلام ، خواهد رسيدن ، يك خيك بزرگ چنگال بكرد و برگرفت و به پيشِ سيد ، عليه السّلام ، بازرفت و آن چنگال پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، بنهاد و سيّد ، عليه السّلام ، روى باز انصار كرد ، گفت : ابو هند يكى از شما است ، بايد كه با وى نكاح كنيد و وى را زن دهيد و از وى زن خواهيد .
انصار بعد از ان وى را زن دادند و از وى زن خواستند و ننگ نداشتند . » ( ص 583 - 584 ) .
( 4 ) ( ب 4026 ) . در اصل : بروحا ؟ ؟ ؟ ه .
( 5 ) ( ب 4027 ) . در اصل : ستادند ؟ ؟ ؟ ك ؟ ؟ ؟ اه .
( 6 ) ( ب 4029 ) . اسامة بن سلمه ( ؟ ) در طبرى ( مع ) و سيرهء ابن هشام ، العبر : سلمة بن سلامة بن وقش ؛ در سيرت رسول اللّه تنها به عنوان « يكى از اصحاب بدر » از وى ياد كرده است .