على را چنين گفت شاهِ انام : * « تو با سعد وقّاص و ابنِ عوام
بپوييد از ايدر سوى چاهسار * بياريد پيشم خبر بادْوار
كه نيكو بدانيم دشمن كجاست * پژوهيد بايد همه كار راست »
برفتند آن هر سه تا چاهسار * ز كفّار ديدند آنجا چهار
3575 ز نزديكى لشكر از بهر آب * رسيده بدان جايگه در شتاب
چو ديدندشان كافران سوى راه * گريزنده گشتند از پيشِ چاه
برفتند اسلاميان در عقب * يكى را گرفتند و كردند تعب
غلامى سيه نامِ او بوسيار « 1 » * بُدى عاصِ سعيد را پيشكار
به پيش پيمبر مر او را ز راه * ببردند آن سروران سپاه
3580 نبى آن زمان بود اندر نُماز * على اين سخن زو بپرسيد باز
كه : « زآنِ كيى ؟ » گفت : « از آنِ قريش * كه دارند اكنُون ره جنگ پيش
بدان چاهسار آمدم بهرِ آب * كه آبى برم پيششان در شتاب
گرفتار گشتم به دستِ شُما » * بپرسيد باز از سيَه مرتضى
كه : « آن لشكرِ جنگى اكنون كجاست ؟ » * بگفتا : « بُوَد ره دو فرسنگ راست »
3585 پس از صخر بن « 2 » حرب پرسيد باز * كه : « با لشكرست ، ارنه آن سرفراز ؟ »
چنين گفت : « او را ندانم همى * و ليكن از او در گمانم همى
كه با كاروان شد به مكّه ز راه * نيامد بدين سُو برون با سپاه »
بدين پاسخ او را زدى مرتضى * نمىگشت اين قول باور ورا
گمان آنچنان برد كز كاروان * بدان جايگاهست گشته روان
3590 هم از صخر بن « 3 » حرب از وى سخن * همى بازپرسيد از او تنبهتن
ز زخم لت آنگاه گفتا چنان : * : « بلى هستم از قوم آن كاروان »
تفحّص نمودند احوال از او * فروماند بيچاره در گفتوگو
نبى گشت فارغ ز كارِ نماز * بفرمود : « از او دست داريد باز
كه : « از كارتان هستم اندر عجب * كه از راستى ديد مسكين تعب
هامش
( 1 ) ( ب 3578 ) . در اصل : بوسيار ( ؟ ) صورت مسلّم اين اسم را در منابع نيافتم ؛ ( مصراع دوم ) : در اصل : عاص بن سعد . به بيت 3464 و پانويس آن رجوع شود .
( 2 ) ( ب 3585 ) . در اصل : از صحر بن .
( 3 ) ( ب 3590 ) . در اصل : از صحر بن .