تو امشب در اين خانه آرام جُو * وز اين كار اندر جهان نام جُو »
2645 على خفت بر بستر مصطفى * نبى كرد سوى ابو بكر را
چو پا سيّد از خانه بيرون نهاد * دَرِ بخت بر وى فلك برگشاد
سرِ كافران اندر آمد به خواب * پيمبر گذر كرد اندر شتاب
ز دست بدانديش دشمن گريخت * به فرقِ عدو فرِّ او خاك ريخت
نبى چون گذر كرد ، كافر ز خواب * درآمد ، به كينه گرفته شتاب
2650 نگه كرد در خانهء مُصطفى * در او ديد خفته سرِ اوليا
گمان آنچنان بُرد كو مصطفاست * به در بر كمينگاه كردند راست
دو بهره چو زآن تيره شب درگذشت * دل كافران از كمين سير گشت
بگفتند : « چون او نيايد برون * سراسر به قصدش شويم در دُرون « 1 »
كه يك لحظه ديگر بود روز پاك * نشايدش آن وقت كردن هلاك »
2655 چو در خانه رفتند ، شيرِ خُدا * بجَست از دليرى چو شيرى ز جا
برآهخت شمشير و از كافران * همىخواستى رزم جُستن گران
چو كافر نبى را به خانه نديد * ز جنگ على يكبهيك سركشيد
نكردند پيكارِ او اختيار * برفتند از پيشِ او خوارخوار
به نزديك بو جهل و آن ديگران * سخن گفت هر كافرى اندر آن ( 63 )
2660 وزاينرو نبى پيشِ بو بكر رفت * چو دولت بَرِ او شتابيد تفت
به بو بكر يكسر سخن بازگفت * كه جبريل گفتش همى در نهفت
پس آنگاه هر دو از آن جايگاه * نهادند در تيره شب رو به راه
به ماهِ ربيعِ نخستين روان * شدند آن دو مهتر ز مكّه نوان
ز اسكندرى نُهصد و سى و چار * به تشرين اوّل شدند بادْوار « 2 »
2665 پياده ز مكّه دو فرخندهخُو « 3 » * به راه مدينه نهادند رو
گزين عامر بن فُهَيْره « 4 » به راه * غلام ابو بكر ، آن نيكخواه
به پى بر همىراندى گُوسفند * كه پى گُم شود ، زان نيابد گزند
هامش
( 1 ) ( ب 2653 ) . چنانچه « شويم اندرون » مىگفت ، رعايت وزن شعر و فصاحت را ، مرجّح مىبود .
( 2 ) ( ب 2664 ) . بادوار - چونان باد ، سريع .
( 3 ) ( ب 2665 ) . در اصل : دو فرخندهجُو .
( 4 ) ( ب 2666 ) . در اصل : عامر بن مهيره .