2160 به گفتار گستاخ و پشمينهپوش * همه نيكى و دانش و فرّ و هوش
عصايى به كف ، تكيه كرده براوى * ز جامه عيان بر تنش رسته موى
بپرسيد از نامِ او مُصطفى * به دو گفت : « موسى كليمِ خدا »
نبى رفت و كردش به خدمت سلام * سزاوار كردش تواضُع تمام
جوابى سزاى گزين مصطفى * بگفت و برآمد ز بهرش به پا
2165 گرفتش ز مهر دل اندر كنار * ستايش نمودش فزون از شمار
پيمبر امامت بر آئين خويش * بكرد و گرفت آنگهى راه پيش
چو بگذشت از پيش او مُصطفى * شكستى همى گريه دربرْ ورا « 1 »
بپرسيد موجب از او جبرئيل * چنين پاسخش داد آن بىبديل
كه : « يزدان همه چيزها سربهسر * سرشتهست بر مهر فخرِ بشر
2170 هر آنكو شود دشمنش بىگمان * بترزو نباشد كسى در جهان
در اين كار دين قومِ شومِ جهود « 2 » * ورا بيش خواهند زحمت نمود
وز اين شومى اندر بهشت از جهود * نخواهند كم هيچ امّت غنود
از آن بشكند گريه اندر برم * شود امّت از ديگران كمترم »
روان گشت از پيشِ او مصطفى * بر آهنگ معراج پيشِ خدا
* 2175 به هفتم سپهر آمد از پيشِ او * مَلَك گشته از بهرِ او راهُجو
پس از رسم رفتن گشودند در * مَلَك رفت بالا و فخرِ بشر
بر او نيز بُد بىكرانه سروش * نبودندى از يادِ ايزد خموش
يكى از ميانشان كه ازبس صفا * در او گشت حيران دلِ مصطفى
به هر عضوى او را هزاران هزار * فزون بود اعضا شده آشكار
2180 نبودى دو مانندهء همدگر * از آن هريكى داشت شكلى دگر
بپرسيد از آن ، گفت : « اينست روح * كز او آدمىزاده يابد فتوح »
* گذشته از او پيش مردى رسيد * كه مانند او هيچكس را نديد
نكوروى و خوشمنظر و دلنواز * سرِ سفرهء او همهساله باز
هامش
( 1 ) ( ب 2167 ) . نيز نك . به ابيات 2171 و 2173 .
( 2 ) ( ب 2172 ) . در اصل : ار جهود .