بيامد از آنجا به پنجم فلك * به عادت برآمد بر او با مَلَك
فرشته بر او ديد افزُون از آن * كه آن را عدد در شمردن توان
2145 به تسبيح و تهليل يزدان پاك * همه در سخن و از حقّ انديشناك
نشسته ميانشان يكى نيكمرد * كه جز نيكوئى ياد هرگز نكرد
محمّد ز جبريل نامش بجُست * به دو گفت : « هارون شمارش درست
كه او بود در پيشِ موسى چنان * على هست نزديكِ تو اين زمان » « 1 »
پيمبر به قولِ فرشته سلام * بر او كرد و كردش تواضع تمام
2150 جوابش سزاوارِ او بازداد * به ديدارِ او جان و دل كرد شاد
ثنا خواند بر وى ز پَروردگار * ستودش سزاوارِ او بىشمار
پيمبر از آن پس امامت گزيد * نمازى بكردند و زآن سو كشيد
* برفتند سوى ششم آسمان * گشودند درشان بر آئين همان
فرشته بر او بر از آن بُد فُزون * كه گفتن توان آنكه چنداند و چُون
2155 يكى در ميانشان به شكلى شگرف * يكى نيمه ز آتش ، يكى نيمه برف
نه آن زاين شدى منطفى جاودان * نه اين گشت هرگز گُدازان از آن
همىگفتى او « اى كه در برف و نار * چنين الفتى كردهاى آشكار
دلِ قوم اسلاميان را بههم * كنون الفتى ده ، مگردان دُژم »
پيمبر ز پيشش از آن سو كشيد * به نزديكى كَهْل « 2 » مردى رسيد
هامش
( 1 ) ( ب 2148 ) . اشاره است به حديث نبوى كه در سيرت رسول اللّه بدينگونه طرح شده است : « أفلا ترضى يا علىّ ، أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ، إلّا أنّه لا نبى بعدى » . گفت : اى على ، راضى نباشى كه بنزديك من بمنزلت هارون باشى بر موسى . . . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر مهدوى ، ج 2 ، ص 966 ) .
( 2 ) ( ب 2159 ) . كهل : مردى كه سنّش بين سى تا پنجاهسالگى باشد و مرد دو موى ( سياه و سپيدموى ) ، باوقار ؛ ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) . و امّا نسبت « كهل » كه در اينجا به موسى كليم داده شده است ، در سيرت رسول اللّه ، به هارون برادر آن حضرت ، بدينگونه منسوب است : « ديگر مرا به آسمان پنجم بردند و در آنجا شخصى ديدم نشسته ، سخت ظريف و زيبا و محاسنى كشيده داشت ، چنان كه من هرگز كهلى بدين زيبائى نديدم ، پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت : اين هارون است برادر موسى ، عليهما السّلام ، كه قوم وى ، وى را عظيم دوست داشتندى . ديگر مرا از آنجا به آسمان ششم بردند ، مردى ديدم درازبالا ، گندمگون ، بلندبينى ، سخت باشكوه و هيبت ، از جبرائيل پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت برادر تو است موسى بن عمران ، صلوات اللّه عليه » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 407 ) .