*
نگه كرد بر دستِ چپ مصطفى * درى ديد بسته به قفلى ورا
درى همچنين ديد بر دست راست * ز جبريل پرسيد : « اينها چه جاست ؟ »
چنين گفت ك : « ين دوزخست و بهشت * يكى پُرخوش و ديگرى سخت زشت »
2005 نبى خواست كآن هر دو بيند عيان * بداند بد و نيكِ احوال آن
دَرِ دوزخ از امرِ حق رفت باز * پيمبر به نزديك آن شد فراز
در او از تحيّر همىبنگريد * نخست از همه شكل مالك بديد
به شكلى كه گر روىِ او مردمان * ببينند يكسر سپارند جان
بترسيد از هيبتش مصطفى * به دو گفت جبريل ك « اى رهنما
2010 مينديش از وى كه او زآن غضب * بر اعداىِ يزدان نمايد تعب »
به دوزخ نگه كرد پس مصطفى * در او ديده هرجا يكى قوم را
گرفتار گشته به درد و عذاب * برايشان ز هرگونه بودى خطاب
زن و مرد هرجا به زجر و نكال * شده مبتلا در بلا و قتال
گروهى نشسته بيفگنده خوان * نهاده بسى خوردنى در ميان
2015 بخوردند ناخوب و بر خوب كس * به خوردن نديدى همى دسترس
ز جبريل پرسيد : « اينها كدام ؟ » * بگفت : « آنكه خوردى به دنيى حرام »
گروهى دگر را سر از تن جدا * به شمشير مىگشت و رُستى به جا
از او بازپرسيد از آن مردمان * به دو گفت : « قوم زناكارگان »
گروهى دگر را سر از تن به سنگ * فگندند و رُسته شدى بىدرنگ
2020 بپرسيد از ايشان ، چنين گفت باز : * « كسى كو گُزين كرد خواب از نماز »
گروهى دگر را همى سنگ خُرد * بكشتى و زنده شدى ، باز مُرد
بپرسيد از آن قوم ، گفت اينچنين : * « لواطهكنان راست پاداش اين »
گُروهى دگر ره گرفته به پيش * كشان بر زمين رودگانى خويش
بپرسيد ، گفت : « آن كه بودش همال * حرامش بدى كام و ماندى حلال »
2025 گُروهى دگر را زبان در دهان * بريدند ، خون بر بَر از وى چكان
بپرسيد ، گفت : « آنكه خود را فروغ * نجستى و دادى گواهى دروغ »
گروهى دگر سلسله از دهن * فروبرده ، آورده از زير تن
بپرسيد ، دادش جواب اندرآن : * « سخنچين و كذّاب و غيبتگران »