در آن روز ايمان نياورد « 1 » مرد * دلش مُعجزِ ديده باور نكرد
1790 به كفّار گفتا : « محمّد چنان * شد از جادوى اين زمان در جهان
كه هرچيز در گفتن آيد همى * ز سِحْر آن به مردم نمايد همى »
ز معراجش اكنون سخن گسترم * مزيّن كنم زآن سخن دفترم
معراج رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به حضرت عزّت « 2 »
چو بگذشت سالش ز پنجاه يك * مشرّف شد از مقدم او فلك
شب بيست و هفتم ز ماه رجب * كه ماهِ خدا خواند آن را عرب
1795 در آن شب پيمبر چنان كم شنيد * سوى خانهء امّ هانى « 3 » كشيد
كه عمزادهاش بودى آن پاكتن * على را بُدى خواهر آن نيكزن
به جائى كه خوانندش اكنون حطيم * در آن وقت آن نيكزن بُد مقيم
به يك سوش مروه ، به ديگر صفا * برآسود در خانهاش مُصطفى
چو بگذشت پاسى از آن تيره شب * ز گفتن همه چيز شد بسته لب
1800 « نه آواى مرغ و نه هُرّاى دد * زمانه برآسوده از نيك و بد » « 4 »
جهان گشت مانند درياى قار * فلك ريختش لؤلؤ اندر كنار
ز ابر آمدى هر زمان باد و نم * همىخاستى رعد با برق هم
نه خفته نه بيدار بُد مصطفى * گُشودند ناگاه راه صفا
درآمد سبك پيك حضرت ز راه * به شكلى كه دادش در اوّل إله
1805 بترسيد سيّد چو ديدش چنان * به بيدارى آمد ز بيم آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 1789 ) . در اصل : بياورد .
( 2 ) ( عنوان ) . در سيرت رسول اللّه روايتهاى متعدد از معراج عنوان شده است : روايت عبد اللّه بن مسعود ؛ روايت حسن بن ابو الحسن بصرى ؛ روايت عايشه ؛ روايت امّ هانى ، دختر ابو طالب ، روايت ابو سعيد خدرى . در باب اين روايات به سيرت رسول اللّه ، مصحّحح دكتر اصغر مهدوى ، صفحات 390 تا 410 رجوع فرمايند .
( 3 ) ( ب 1795 ) . امّ هانى - هند بنت ابى طالب .
( 4 ) ( ب 1800 ) . اين بيت ( با اندك اختلافى در مصراع دوم ) از شاهنامهء فردوسى نقل شده است :نه آواى مرغ و نه هُرّاى دد * زمانه زبان بسته از نيك و بد( داستان بيژن و منيژه از شاهنامهء فردوسى ، مصحّح مهدى قريب ، ب 13 ، چاپ پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، تهران ، 1376 . )