به قول پيمبر سران بر زمين * نهادند در پيش جان آفرين
1530 مسلمان گمان برد آنجا چنان * پذيرفتهاند دين مگر كافران
به دل شاد گشتند آن انجمن * و ليكن دگرگونه بود اين سخن
از آنجا گروهى ز اسلاميان * ببستند بر عزمِ مكّه ميان
سرافراز عثمان و ديگر مهان * برفتند با چاكران و كهان
از آن مُلك پنجاه و شش نامور * سبك كرد بر سوى مكّه گذر
1535 بماند اندر او شانزده تن به جا * برفتند از عجز زى مصطفى
وفات ابو طالب بن عبد المطّلب
چو از وحى سال دهم دررسيد * به ذىقعده در نكبت آمد پديد
ز ناگاه ابو طالب از رنج سخت * بناليد و دانست برگشت بخت
ز رنجوريش شد پيمبر غمى * كه در كار اسلام آيد كمى
كه بو طالب ارچه مُسُلمان نبود * ولى مؤمنان را رعايت نمود
1540 بر او رنج شد هر زمان سختتر * بدانست كآمد زمانش بهسر
به قوم عرب گفت ك « اى مهتران * مجوئيد كس از محمّد كران
پذيريد دينش هر آنكس كه هست * مباشيد از اين پس دگر بتپرست
كز اين بت نخواهيم ديد ايچ سود * خنك آنكه آن دينش توفيق بود
مرا چونكه او هست فرزند من * نه نيكوست پذرفتِ دين زين سخن
1545 كه بر من نكوهش بُدى در قريش * اگر گشتمى امّت پور « 1 » خويش
شما چون نكوهش بيابيد از اين * پذيريد ازو پاك اين پاك دين
كه اين دين ز اديان ديگر بِه است * همان بر رسُل سربهسر او مِه است »
دگر گفت : « چون من شوم زين سرا * برادر بود بر شما پادشا
سرافراز عبّاس آزاده خو * كه نيكىّ و دانش بود كارِ او »
1550 به عبّاس گفت : « اى برادر چو من * روانم به زودى از اين انجمن
سپردم به تو پاك زنهار خود * ممان تا ز كافر به دو بد رسد
هامش
( 1 ) ( ب 1545 ) . در اصل : امتت ؟ ؟ ؟ ور .