ز كفّار او را نگهدار باش * به كارش بههرحال هشيار باش »
ز كارِ وصيّت چو آسوده گشت * ز حدِّ دوا دردِ او برگذشت
پيمبر درآمد به بالينِ عم * ز بيماريش دل پر از درد و غم
1555 به دو گفت نرم : « اى گُزين عمّ من * سرِ دودمان ، مهترِ انجمن
ز من درپذير اى گزين ، دينِ پاك * مده خويشتن را چنين در هلاك
كه گر لفظ توحيد را بر زبان * برانى ، يكى ره شوى در جنان »
نداد اندراين پاسخش مردِ پير * نبود اين سخن در دلش جايگير
بههم برنهادى همى چشم خويش * همىكرد پوزش محمّد به پيش
1560 دگرباره چون چشم را باز كرد * پيمبر همان گفتن آغاز كرد
نداد اندر اين نيز پاسخ به دو * همىگفت سيّد همين گفتوگو
سئم راه چون چشم را برگشاد * به پيش پيمبر چنين كرد ياد
كه چندين به سختى چه گوئى سخن * نكوهش مجو بر من از انجمن
كه گويند كز مرگ ترسيدهام * دل از دين كهنه ببرّيدهام « 1 »
1565 اگر چند دانم كه دينت بِه است * ازاينرو از آن دست من كوته است »
بگفت اين و پس چشم برهم نهاد * پيمبر بر او دين همىكرد ياد
سروش آمد از پاك پروردگار * كه : « دينِ تو آنكس كند اختيار ( 42 )
كه من خواهم او را مُسُلمان ، نه تو * من او را دهم پاك ايمان ، نه تو »
پيمبر بدانست كآن كار بود * نخواهد در آن سعى او داشت سود
1570 ز پيشش برون رفت و عمّ گزين * بمُرد و نپذرفته زو پاك دين
سروش آمدش پيش بهر عزا * ز آزر سخن گفت با مصطفى
ز سعى براهيم در كارِ دين * ز سعيى « 2 » كه كردى بر او همچنين
كه : « عمّ تو بهتر ز آزَر نبود * چو توفيق نبود ز كوشش چه سود ؟
تو در كارِ او هيچ اندُه مدار * چو فرمان چنين بود از كردگار »
1575 از آن پس على شد بر مصطفى * كه : « شد عمّ گُمره به ديگر سرا »
پيمبر چنين گفت گريان به دو : * « برو اى برادر ، پدر را بشو
به گورش كن و شرط و رسم عزا * ز بهر پدر آر يكسر به جا »
هامش
( 1 ) ( ب 1564 ) . در اصل : نبرّيدهام .
( 2 ) ( ب 1572 ) . ( مصراع دوم ) در اصل : ز سعى كه .